🚀 این مقاله تنها یکی از صدها آموزش سودیرا است
اگر به دنبال ساختن یک درآمد واقعی هستید، قبل از ادامه این مقاله، سری به صفحه اصلی باشگاه درآمدزایی سودیرا بزنید.
در صفحه اصلی سودیرا با مسیرهای مختلف درآمدزایی و امکانات سایت آشنا میشوید و میتوانید بهترین مسیر را برای شروع انتخاب کنید.
بسیاری از فروشندگان بهمحض شروع گفتوگو، توضیحدادن درباره محصول یا خدمات خود را آغاز میکنند. آنها از ویژگیها، کیفیت، قیمت و مزایای پیشنهادشان میگویند؛ اما گاهی در پایان متوجه میشوند مشتری اصلاً به چیزی متفاوت نیاز داشته است.
یک روش مؤثر برای افزایش فروش این است که پیش از معرفی محصول، چند سؤال هدفمند بپرسید. این کار به شما کمک میکند نیاز واقعی مشتری را بهتر بشناسید، پیشنهاد دقیقتری ارائه دهید و از اتلاف وقت خود و مشتری جلوگیری کنید.
در این مقاله یاد میگیریم چگونه با استفاده از سؤالهای تشخیصی، گفتوگوی فروش را به مسیری هدفمندتر تبدیل کنیم.
سؤالهای تشخیصی در فروش چیست؟
سؤالهای تشخیصی، پرسشهایی هستند که به فروشنده کمک میکنند وضعیت فعلی مشتری، نیاز اصلی، مشکل موجود و معیارهای او برای انتخاب را بشناسد.
هدف از این پرسشها بازجویی از مشتری یا مجبورکردن او به خرید نیست. هدف این است که بفهمیم آیا محصول ما واقعاً برای او مناسب است و اگر مناسب است، کدام ویژگی یا مزیت باید در اولویت معرفی قرار بگیرد.
برای مثال، فروشنده یک نرمافزار حسابداری میتواند پیش از معرفی امکانات آن بپرسد:
- در حال حاضر امور مالی کسبوکار خود را چگونه مدیریت میکنید؟
- کدام بخش این کار بیشترین وقت شما را میگیرد؟
- آیا تاکنون بهدلیل اشتباه در ثبت اطلاعات با مشکلی روبهرو شدهاید؟
- هنگام انتخاب نرمافزار، چه چیزی برای شما اهمیت بیشتری دارد؟
پاسخها مشخص میکنند که مشتری بیشتر به صرفهجویی در زمان، کاهش خطا، گزارشگیری یا هزینه پایینتر اهمیت میدهد. در نتیجه، فروشنده بهجای معرفی تمام امکانات، روی بخش مرتبط با نیاز مشتری تمرکز میکند.
پنج نوع سؤال که میتوانند مسیر فروش را تغییر دهند
۱. سؤال درباره وضعیت فعلی مشتری
ابتدا باید بدانید مشتری در حال حاضر چگونه نیاز خود را برطرف میکند.
نمونه سؤالها:
- اکنون این کار را به چه روشی انجام میدهید؟
- برای حل این مسئله از چه ابزار یا خدماتی استفاده میکنید؟
- معمولاً چه کسی مسئول انجام این کار است؟
این پرسشها برای فروش خدمات، نرمافزار، تجهیزات کاری و حتی محصولات مصرفی کاربرد دارند.
برای مثال، اگر خدمات مدیریت شبکههای اجتماعی میفروشید، بهتر است ابتدا بدانید مشتری خودش محتوا تولید میکند، نیروی داخلی دارد یا کار را به یک مجموعه دیگر سپرده است. هرکدام از این شرایط به پیشنهاد متفاوتی نیاز دارد.
۲. سؤال درباره مشکل اصلی
شناخت وضعیت فعلی کافی نیست. باید بفهمید چه چیزی در آن وضعیت رضایتبخش نیست.
نمونه سؤالها:
- در روش فعلی با چه مشکلی روبهرو هستید؟
- کدام بخش کار برایتان دشوارتر است؟
- اگر قرار باشد فقط یک مشکل را برطرف کنید، آن مشکل چیست؟
پاسخ این سؤالها به شما کمک میکند از معرفی مزایای عمومی فاصله بگیرید و به مسئلهای بپردازید که برای مشتری اهمیت واقعی دارد.
برای نمونه، مشتری یک فروشگاه اینترنتی ممکن است بگوید مشکل اصلی او کمبود بازدید نیست، بلکه تعداد زیاد بازدیدکنندگانی است که خرید نمیکنند. در چنین شرایطی، پیشنهاد خدمات بهینهسازی فرایند خرید احتمالاً مناسبتر از پیشنهاد تبلیغات بیشتر است.
۳. سؤال درباره پیامد مشکل
گاهی مشتری از وجود یک مشکل آگاه است، اما اهمیت حل آن را بهدرستی ارزیابی نکرده است.
در این مرحله میتوانید بپرسید:
- این مشکل چه تأثیری بر کار روزانه شما گذاشته است؟
- آیا باعث افزایش هزینه یا اتلاف وقت شده است؟
- اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، چه پیامدی برای کسبوکارتان خواهد داشت؟
البته این پرسشها باید با احترام و بدون بزرگنمایی مطرح شوند. هدف ایجاد ترس نیست؛ میخواهیم اهمیت مسئله را بهتر درک کنیم.
برای مثال، اگر صاحب یک کسبوکار هر روز دو ساعت برای تهیه گزارشهای دستی وقت صرف میکند، میتوان با کمک خودش برآورد کرد که این زمان در طول یک ماه چقدر خواهد شد. چنین محاسبهای ارزش راهحلهای صرفهجویی در زمان را ملموستر میکند.
۴. سؤال درباره نتیجه مطلوب
پس از شناخت مشکل، باید بدانید مشتری چه نتیجهای را موفقیت میداند.
مثلاً بپرسید:
- دوست دارید پس از استفاده از این محصول چه چیزی تغییر کند؟
- برای شما سرعت بیشتر مهمتر است یا هزینه کمتر؟
- اگر این مشکل برطرف شود، چه نتیجهای برایتان ارزشمندتر خواهد بود؟
فرض کنید دو مشتری به دنبال خرید یک لپتاپ هستند. مشتری اول دستگاهی سبک برای رفتوآمد روزانه میخواهد، درحالیکه مشتری دوم به اجرای نرمافزارهای سنگین نیاز دارد. حتی اگر بودجه آنها یکسان باشد، محصول مناسبشان لزوماً یکسان نیست.
شناخت نتیجه مطلوب کمک میکند پیشنهاد شما با معیار واقعی خرید هماهنگ شود.
۵. سؤال درباره معیارهای تصمیمگیری
در پایان باید بفهمید مشتری برای انتخاب نهایی به چه عواملی توجه میکند.
نمونه سؤالها:
- هنگام انتخاب، چه معیارهایی برای شما مهمتر هستند؟
- آیا محدودیت بودجه یا زمان مشخصی دارید؟
- برای تصمیمگیری به چه اطلاعات دیگری نیاز دارید؟
- چه چیزی ممکن است باعث شود فعلاً خرید را به تعویق بیندازید؟
این پرسشها بهخصوص در فروش خدمات گرانتر، قراردادهای سازمانی و محصولات تخصصی مفید هستند.
اگر مشتری بگوید بودجه محدودیت اصلی است، میتوانید گزینهای اقتصادیتر معرفی کنید. اگر نگرانی او درباره پشتیبانی باشد، باید شرایط خدمات پس از فروش را روشن کنید. به این ترتیب، پاسخ شما به مانع واقعی خرید مربوط خواهد بود.
چگونه پاسخ مشتری را به یک پیشنهاد فروش تبدیل کنیم؟
پرسیدن سؤال بهتنهایی فروش ایجاد نمیکند. بخش مهم ماجرا این است که پاسخها را به پیشنهاد مناسب تبدیل کنید.
از یک الگوی ساده استفاده کنید:
نیاز مشتری + ویژگی مرتبط محصول + نتیجه مورد انتظار
برای مثال، فرض کنید مشتری میگوید تهیه محتوای شبکههای اجتماعی زمان زیادی از او میگیرد و میخواهد در عین صرفهجویی در زمان، کیفیت محتوا را حفظ کند.
پیشنهاد ضعیف این است که بگویید:
«خدمات ما شامل طراحی، تولید محتوا، مدیریت صفحه و چندین امکان دیگر است.»
پیشنهاد دقیقتر این است:
«با توجه به اینکه زمان زیادی صرف آمادهسازی محتوا میکنید، میتوانیم تولید محتوای هفتگی را بهصورت یک بسته مشخص انجام دهیم تا زمان بیشتری برای رسیدگی به مشتریان و مدیریت کسبوکارتان داشته باشید.»
در مثال دوم، فروشنده مستقیماً به مسئلهای پاسخ میدهد که مشتری مطرح کرده است.
یک نمونه گفتوگوی فروش با استفاده از سؤالهای تشخیصی
فرض کنید فروشندهای خدمات طراحی سایت ارائه میکند.
فروشنده: در حال حاضر مشتریان شما بیشتر از چه طریقی با کسبوکارتان آشنا میشوند؟
مشتری: بیشتر از طریق اینستاگرام.
فروشنده: آیا همین روش برای معرفی محصولات و دریافت سفارشها کافی است یا در بخشی از کار با مشکل روبهرو هستید؟
مشتری: سفارشها زیاد شده و پیگیری آنها سخت است. بعضی مشتریان هم درباره قیمت و مشخصات محصول مدام سؤال میپرسند.
فروشنده: اگر قرار باشد یک مشکل را در اولویت حل کنیم، ثبت و پیگیری سفارشها مهمتر است یا معرفی بهتر محصولات؟
مشتری: هر دو مهماند، اما فعلاً پیگیری سفارشها مشکل بزرگتری است.
فروشنده: پس بهتر است بهجای شروع با یک سایت پیچیده، ابتدا راهکاری طراحی کنیم که محصولات، اطلاعات سفارش و وضعیت پیگیری را منظم کند. بعد میتوانیم امکانات دیگر را بر اساس نیازتان اضافه کنیم.
در این مثال، فروشنده پیش از معرفی خدمات، مسئله اصلی را شناسایی کرده است. حتی ممکن است نتیجه این گفتوگو فروش یک بسته کوچکتر و ارزانتر باشد؛ اما پیشنهاد متناسب میتواند رضایت مشتری و احتمال همکاری بلندمدت را افزایش دهد.
اشتباهاتی که باید هنگام سؤالپرسیدن از مشتری از آنها دوری کنید
پرسیدن سؤالهای بیش از حد
قرار نیست مشتری برای خرید یک محصول ساده به یک جلسه طولانی پاسخگویی دعوت شود. تعداد سؤالها باید با پیچیدگی و ارزش خرید متناسب باشد.
برای یک خرید روزمره، شاید یک یا دو سؤال کافی باشد. برای یک قرارداد خدماتی مهم، گفتوگوی مفصلتری منطقی است.
تبدیل گفتوگو به بازجویی
پرسشهای پشت سر هم، بدون گوشدادن به پاسخها، تجربه ناخوشایندی ایجاد میکند. بهتر است پس از هر پاسخ، نکته مهم را تأیید کنید و در صورت نیاز یک سؤال تکمیلی بپرسید.
برای مثال، میتوانید بگویید: «پس اگر درست متوجه شده باشم، مسئله اصلی شما هزینه نیست، بلکه زمانی است که برای انجام این کار صرف میشود. درست است؟»
پرسیدن سؤالهای جهتدار
سؤالی مانند «حتماً از این مشکل خسته شدهاید و میخواهید آن را حل کنید، درست است؟» مشتری را به سمت پاسخ دلخواه فروشنده سوق میدهد.
بهتر است پرسشهای خنثی و باز مطرح کنید تا مشتری بتواند آزادانه نظرش را بیان کند.
معرفی محصول پیش از درک نیاز
اگر پاسخ مشتری را شنیدهاید اما همچنان همان توضیحات آماده قبلی را تکرار میکنید، پرسشکردن فایده چندانی نداشته است. پاسخها باید واقعاً روی نوع پیشنهاد، نحوه معرفی و حتی تصمیم شما برای ادامه فروش تأثیر بگذارند.
تلاش برای فروش به هر مشتری
گاهی مشخص میشود محصول شما برای نیاز یا بودجه مشتری مناسب نیست. در این شرایط، توصیه یک گزینه دیگر یا حتی اعلام صادقانه اینکه محصول مناسبی برای او ندارید، میتواند حرفهایتر از اصرار بر فروش باشد.
چگونه این روش را از همین امروز اجرا کنیم؟
برای استفاده از سؤالهای تشخیصی لازم نیست نرمافزار جدیدی بخرید یا فرایند فروش خود را کاملاً تغییر دهید. میتوانید با یک آزمایش ساده شروع کنید.
۱. یک محصول یا خدمت مشخص را انتخاب کنید.
۲. سه سؤال بنویسید: یکی درباره وضعیت فعلی مشتری، یکی درباره مشکل اصلی و دیگری درباره نتیجه مطلوب.
۳. در گفتوگوهای بعدی، قبل از معرفی محصول این سؤالها را مطرح کنید.
۴. پاسخ مشتری را یادداشت کنید و پیشنهاد خود را بر اساس آن تنظیم کنید.
۵. نتیجه را با روش قبلی مقایسه کنید؛ مثلاً تعداد مشتریانی را که به مرحله دریافت پیشنهاد قیمت یا خرید میرسند، ثبت کنید.
برای ارزیابی دقیقتر، تعداد گفتوگوها را هم در نظر بگیرید. اگر در یک هفته با ۲۰ مشتری صحبت کردهاید و ۵ نفر خرید کردهاند، نرخ تبدیل شما ۲۵ درصد است. پس از اجرای روش جدید، همین شاخص را در شرایط مشابه بررسی کنید. البته با تعداد کم مشتریان نمیتوان درباره موفقیت قطعی روش نتیجهگیری کرد.
جمعبندی
یکی از راههای کاربردی افزایش فروش، تغییر نقطه شروع گفتوگو با مشتری است. بهجای اینکه فوراً درباره محصول خود صحبت کنید، ابتدا وضعیت فعلی، مشکل اصلی، نتیجه مطلوب و معیارهای تصمیمگیری مشتری را بشناسید.
این روش به شما کمک میکند پیشنهادهای دقیقتری ارائه دهید، از توضیحات غیرضروری دوری کنید و زمان خود را صرف مشتریانی کنید که واقعاً به راهحل شما نیاز دارند.
در فروش موفق، همیشه کسی که بیشتر صحبت میکند برنده نیست؛ گاهی فروشندهای نتیجه بهتری میگیرد که سؤالهای مناسبتری میپرسد و پاسخها را با دقت بیشتری میشنود.
مطالب بیشتر از این دسته
- چطور با دریافت بیعانه، سفارشهای جدیتری جذب کنیم و ریسک فروش را کاهش دهیم؟
- چطور مشتریانی را که پیشفاکتور گرفتهاند به خریدار تبدیل کنیم؟
- چطور با سادهکردن فرایند خرید، مشتریان بیشتری را به پرداخت برسانیم؟
- چطور با پیشنهاد سهگزینهای، مشتری را به انتخاب محصول مناسب هدایت کنیم؟
- چطور با پیشنهاد خرید گروهی، مشتریان بیشتری جذب کنیم؟
- چطور با پیشنهاد شخصیسازیشده، محصول مناسب هر مشتری را به او بفروشیم؟