🚀 این مقاله تنها یکی از صدها آموزش سودیرا است
اگر به دنبال ساختن یک درآمد واقعی هستید، قبل از ادامه این مقاله، سری به صفحه اصلی باشگاه درآمدزایی سودیرا بزنید.
در صفحه اصلی سودیرا با مسیرهای مختلف درآمدزایی و امکانات سایت آشنا میشوید و میتوانید بهترین مسیر را برای شروع انتخاب کنید.
تا همین چند سال پیش، برای گرفتن تاکسی در بسیاری از شهرهای ایران باید کنار خیابان میایستادید، منتظر عبور خودرو میماندید، مقصدتان را به راننده میگفتید و درباره کرایه به توافق میرسیدید. گاهی چند راننده حاضر نبودند به مقصد موردنظر شما بروند و گاهی هم پیدا کردن خودرو در ساعات شلوغی دشوار میشد.
امروز بسیاری از افراد با چند لمس روی صفحه تلفن همراه، مبدأ و مقصد خود را مشخص میکنند، هزینه تقریبی سفر را میبینند و درخواست خودرو میدهند. این تغییر در رفتار روزمره مردم، با گسترش تاکسیهای اینترنتی و بهویژه برند اسنپ ارتباط نزدیکی دارد.
اسنپ از یک سرویس ساده درخواست خودرو شروع شد؛ اما بهتدریج دامنه فعالیت خود را گسترش داد و خدماتی مانند سفارش غذا، ارسال بسته، خرید روزمره و رزرو سفر را نیز در قالب مجموعه خود ارائه کرد.
اما چگونه اسنپ توانست به چنین جایگاهی برسد؟ آیا ایده تاکسی اینترنتی بهتنهایی برای موفقیت کافی بود؟ چرا نام اولیه آن «تاکسییاب» بود؟ و چه عواملی باعث شدند یک سرویس اینترنتی به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شود؟
داستان برند اسنپ، نمونهای از کارآفرینی در اقتصاد دیجیتال ایران است؛ داستانی درباره حل یک مشکل واقعی، تغییر عادتهای مشتریان، ایجاد شبکهای از رانندگان و مسافران و توسعه کسبوکار از یک خدمت مشخص به مجموعهای از خدمات مکمل.
اسنپ چگونه تأسیس شد؟
داستان اسنپ در سال ۱۳۹۳ آغاز شد؛ زمانی که استفاده از تلفنهای هوشمند و اینترنت همراه در ایران رو به گسترش بود و فرصتهای تازهای برای کسبوکارهای مبتنی بر فناوری ایجاد میشد.
اسنپ فعالیت خود را ابتدا با نام «تاکسییاب» آغاز کرد. ایده اصلی این بود که مسافران بتوانند از طریق اپلیکیشن، درخواست خودرو ثبت کنند و رانندگان نیز درخواستهای نزدیک به موقعیت خود را دریافت کنند. این سرویس بهجای تکیه کامل بر تماس تلفنی یا جستوجوی خودرو در خیابان، از نرمافزار و موقعیت جغرافیایی برای اتصال مسافر به راننده استفاده میکرد.
این کسبوکار در بستر گروه اینترنت ایران شکل گرفت و با توسعه فعالیت خود، در سال ۱۳۹۴ نام اسنپ را انتخاب کرد. نامی کوتاه که بهراحتی در ذهن میماند و برای معرفی یک سرویس دیجیتال مناسب بود.
ورود به این بازار در آن زمان فرصت قابلتوجهی بود، اما موفقیت از ابتدا تضمینشده نبود. استفاده از اینترنت همراه هنوز برای همه کاربران آسان و ارزان نبود و بسیاری از مردم نیز به روش سنتی گرفتن تاکسی عادت داشتند.
بنابراین، اسنپ با دو وظیفه روبهرو بود: ایجاد یک خدمت کاربردی و متقاعد کردن مردم برای امتحان کردن روشی تازه برای رفتوآمد.
مشکل واقعی که اسنپ حل کرد چه بود؟
یکی از دلایل اهمیت اسنپ، شناخت مسئلهای بود که بسیاری از مردم هر روز با آن مواجه میشدند.
پیدا کردن تاکسی در شهر، بهویژه در ساعات پرتردد، همیشه آسان نبود. مسافر باید منتظر میماند، مقصد را توضیح میداد و گاهی درباره کرایه مذاکره میکرد. از سوی دیگر، رانندگان نیز ممکن بود برای پیدا کردن مسافر مناسب، زمان زیادی را در خیابان سپری کنند.
اسنپ تلاش کرد میان این دو گروه ارتباط مستقیمتری برقرار کند.
مسافر مبدأ و مقصد را در اپلیکیشن مشخص میکرد و درخواست سفر به رانندگان اطراف نمایش داده میشد. راننده میتوانست سفر را بپذیرد و مسافر نیز پیش از آغاز سفر، اطلاعاتی درباره خودرو و راننده دریافت کند.
این روش چند مزیت مهم داشت:
کاهش زمان جستوجوی خودرو: مسافر میتوانست درخواست خود را ثبت کند و منتظر پذیرش راننده بماند، بهجای آنکه صرفاً به خودروهای عبوری وابسته باشد.
شفافتر شدن هزینه سفر: نمایش کرایه پیش از شروع سفر، ابهام درباره هزینه را کاهش میداد و نیاز به چانهزنی را کمتر میکرد.
استفاده از موقعیت جغرافیایی: ثبت مبدأ روی نقشه به مسافر کمک میکرد محل سوار شدن را دقیقتر مشخص کند.
ایجاد فرصت درآمد برای رانندگان: رانندگان میتوانستند از طریق سامانه به درخواستهای بیشتری دسترسی پیدا کنند و برای انتخاب سفرها انعطاف بیشتری داشته باشند.
البته این مزایا به عملکرد درست سامانه، تعداد کافی راننده، دقت اطلاعات و کیفیت خدمات وابسته بودند. اپلیکیشنی که راننده کافی نداشته باشد یا درخواستها را بهخوبی مدیریت نکند، نمیتواند صرفاً با داشتن امکانات نرمافزاری موفق شود.
درس مهم این بخش از داستان اسنپ آن است که فناوری زمانی ارزشمند میشود که مشکل مشخصی را برای مردم حل کند.
چرا تاکسییاب در آغاز کار با دشواری روبهرو شد؟
شاید تصور کنیم یک ایده کاربردی بهمحض ورود به بازار، مشتریان زیادی پیدا میکند؛ اما تاریخچه تاکسییاب نشان میدهد که حتی ایدههای مناسب نیز ممکن است در زمان یا شرایط نامناسب با مشکل مواجه شوند.
بر اساس گزارشهایی درباره آغاز فعالیت اسنپ، نسخه اولیه سرویس با نام تاکسییاب در سال ۲۰۱۴ راهاندازی شد، اما در ابتدای کار به رشد مورد انتظار نرسید. محدودیت دسترسی و هزینه اینترنت همراه و همچنین تفاوت میان شیوه سنتی گرفتن تاکسی و روش جدید، از موانع پذیرش این خدمت بودند.
در روش سنتی، مسافر و راننده گاهی درباره کرایه مذاکره میکردند. اما یک سامانه دیجیتال باید قیمتگذاری را به شکلی روشنتر و ساختاریافتهتر انجام میداد. این تغییر صرفاً یک مسئله فنی نبود؛ بلکه به تغییر عادتهای مردم و نحوه تعامل آنها با رانندگان نیز مربوط میشد.
تجربه اولیه نشان داد که برای موفقیت یک اپلیکیشن، ساختن نرمافزار کافی نیست. مردم باید به آن دسترسی داشته باشند، فایده استفاده از آن را درک کنند و آن را به روش قبلی خود ترجیح دهند.
برای هر کارآفرینی، این نکته ارزشمند است: گاهی ایده شکست نمیخورد، بلکه هنوز شرایط لازم برای پذیرش گسترده آن فراهم نشده است. در چنین وضعیتی، بررسی موانع واقعی و اصلاح مدل کسبوکار میتواند مهمتر از تبلیغات بیشتر باشد.
تغییر نام از تاکسییاب به اسنپ؛ چرا نام برند اهمیت دارد؟
نام «تاکسییاب» بهصورت مستقیم به خدمت اصلی اشاره میکرد. مشتری با شنیدن این نام، بهسرعت متوجه میشد که با سرویسی برای پیدا کردن تاکسی روبهرو است.
بااینحال، اسنپ نامی کوتاهتر و مناسبتر برای تبدیل شدن به یک برند مستقل بود. این نام به یک خدمت خاص محدود نمیشد و در صورت گسترش فعالیت شرکت، میتوانست برای حوزههای دیگری نیز استفاده شود.
این ویژگی در ادامه مسیر اهمیت پیدا کرد؛ زیرا اسنپ بعدها از حملونقل فراتر رفت و خدمات مختلفی را در مجموعه خود جای داد.
انتخاب نام مناسب در کسبوکار فقط یک موضوع سلیقهای نیست. نام برند باید بهاندازه کافی قابلتشخیص باشد، بهراحتی در ذهن بماند و در صورت توسعه کسبوکار، محدودیت غیرضروری ایجاد نکند.
البته نام جذاب بهتنهایی باعث موفقیت نمیشود. کیفیت خدمت، اعتماد مشتری و توانایی اجرای وعدههای برند هستند که به نام تجاری معنا میدهند.
چگونه اسنپ اعتماد مسافران را جلب کرد؟
در آغاز فعالیت تاکسیهای اینترنتی، بعضی از مسافران درباره استفاده از چنین خدماتی تردید داشتند. سپردن سفر شهری به رانندهای که از طریق یک اپلیکیشن پیدا شده بود، برای همه تجربهای آشنا نبود.
اسنپ برای توسعه این مدل به ایجاد اعتماد میان مسافران و رانندگان نیاز داشت.
نمایش مشخصات راننده و خودرو، ثبت اطلاعات سفر، امکان مشاهده موقعیت مکانی و فراهم کردن سازوکارهای ارزیابی تجربه سفر، به شکلگیری این اعتماد کمک میکردند.
از دید مشتری، این امکانات باعث میشد پیش از سوار شدن اطلاعات بیشتری درباره سفر داشته باشد. از دید راننده نیز سامانه بستری برای دریافت درخواستها و انجام سفرها فراهم میکرد.
با گسترش استفاده از سرویس، تجربههای مثبت و افزایش آشنایی مردم با روش کار اپلیکیشن میتوانستند پذیرش آن را آسانتر کنند.
البته اعتماد در خدمات حملونقل یک مسئله دائمی است. کیفیت رانندگی، رفتار راننده، ایمنی سفر، پشتیبانی و رسیدگی به شکایتها همگی بر تصویر ذهنی مشتری اثر میگذارند.
این موضوع یکی از اصول مهم کسبوکارهای خدماتی است: اعتماد فقط با تبلیغ ایجاد نمیشود؛ بلکه باید در تجربه واقعی مشتری نیز دیده شود.
اسنپ چگونه از یک سرویس تاکسی اینترنتی به یک کسبوکار بزرگ تبدیل شد؟
موفقیت در بازار تاکسی اینترنتی، فرصتهای تازهای برای توسعه ایجاد کرد. وقتی تعداد زیادی از کاربران برای سفر شهری از یک اپلیکیشن استفاده میکنند، ارتباط مستمری میان پلتفرم و مشتری شکل میگیرد.
این ارتباط میتواند زمینه ارائه خدمات دیگری را فراهم کند؛ البته به شرط آنکه خدمات جدید با نیازهای مخاطبان و تواناییهای کسبوکار تناسب داشته باشند.
اسنپ نیز بهتدریج دامنه فعالیت خود را گسترش داد. ارسال بسته، سفارش غذا، خرید روزمره و خدمات مرتبط با سفر از جمله حوزههایی بودند که در مراحل مختلف به مجموعه خدمات این کسبوکار اضافه شدند.
این تغییر باعث شد اسنپ بهتدریج از یک اپلیکیشن تکخدمتی به یک سوپراپلیکیشن تبدیل شود؛ یعنی برنامهای که کاربران میتوانند از طریق آن به چندین خدمت متفاوت دسترسی داشته باشند.
گسترش خدمات در قالب یک اپلیکیشن میتواند چند مزیت ایجاد کند. مشتری لازم نیست برای هر خدمت حتماً یک برنامه جداگانه نصب کند و کسبوکار نیز میتواند از زیرساخت فنی و بخشی از ارتباط موجود با مشتریان برای معرفی خدمات دیگر استفاده کند.
اما این روش پیچیدگیهای خودش را دارد. هر خدمت تازه به عملیات، شرکای تجاری، پشتیبانی و مدیریت کیفیت خاص خود نیازمند است.
بنابراین، تبدیل شدن به یک سوپراپ به معنای اضافه کردن بیپایان امکانات نیست؛ بلکه به توانایی هماهنگ کردن خدمات متعدد در یک تجربه منسجم وابسته است.
ورود به سفارش غذا؛ چگونه یک نیاز روزمره به فرصتی تازه تبدیل شد؟
سفارش غذا یکی از خدماتی بود که در کنار حملونقل اینترنتی، امکان رشد قابلتوجهی در بازار خدمات آنلاین داشت.
در گذشته، سفارش غذا معمولاً از طریق تماس تلفنی با رستوران انجام میشد. مشتری باید منو را میشناخت، قیمتها را میپرسید و منتظر آماده شدن و ارسال سفارش میماند.
پلتفرمهای سفارش غذا این فرایند را تغییر دادند. مشتری میتوانست رستورانها و غذاها را بررسی کند، قیمتها را مقایسه کند و سفارش خود را بهصورت آنلاین ثبت کند.
اسنپ نیز با گسترش فعالیتهای خود در این حوزه، به کاربران امکان داد خدمات سفارش غذا را در کنار سایر امکانات مجموعه دریافت کنند.
این تصمیم از نظر مدل کسبوکار جالب بود. حملونقل و سفارش غذا از نظر نوع خدمت متفاوتاند، اما هر دو میتوانند از مزایای فناوری، موقعیت مکانی، پرداخت آنلاین و ارتباط میان عرضهکننده و مشتری بهره ببرند.
بااینحال، هر بازار ویژگیهای خاص خود را دارد. در سفارش غذا، کیفیت پخت، زمان آمادهسازی، بستهبندی و عملکرد پیک اهمیت زیادی دارند. یک پلتفرم باید بتواند میان رستورانها، پیکها و مشتریان ارتباط مناسبی برقرار کند.
تجربه اسنپ نشان میدهد که گسترش کسبوکار زمانی منطقیتر است که شرکت بتواند از قابلیتهای موجود خود استفاده کند، اما تفاوتهای هر خدمت را نیز جدی بگیرد.
مدل کسبوکار اسنپ چگونه کار میکند؟
اسنپ نمونهای از کسبوکارهای پلتفرمی است. در این مدل، شرکت لزوماً تمام خدمات را مستقیماً تولید نمیکند؛ بلکه زیرساختی برای ارتباط میان چند گروه ایجاد میکند.
در بخش تاکسی اینترنتی، این گروهها شامل مسافران و رانندگان هستند. در سفارش غذا، مشتریان، رستورانها و نیروهای ارسال نقش دارند. در خدمات دیگر نیز گروههای متفاوتی از ارائهدهندگان خدمات و مصرفکنندگان با یکدیگر ارتباط پیدا میکنند.
نقش پلتفرم این است که فرایند ارتباط را سادهتر کند و امکاناتی مانند ثبت درخواست، نمایش اطلاعات، پرداخت، پیگیری سفارش و پشتیبانی را فراهم آورد.
این مدل به شرکت اجازه میدهد بدون آنکه شخصاً مالک تمام خودروها، رستورانها یا کالاهای عرضهشده باشد، در شکلگیری و مدیریت تراکنشها نقش داشته باشد.
البته پلتفرم همچنان مسئولیت مهمی در قبال کیفیت تجربه کاربران دارد. اگر رانندگان یا فروشندگان خدمات مناسبی ارائه نکنند، اعتبار پلتفرم نیز ممکن است آسیب ببیند.
در چنین کسبوکاری، ایجاد تعادل میان منافع مشتریان، ارائهدهندگان خدمات و خود شرکت اهمیت زیادی دارد. اگر یکی از طرفها احساس کند هزینهها یا شرایط همکاری برای او نامناسب است، ممکن است همکاری خود را محدود کند.
به همین دلیل، مدیریت موفق پلتفرم به شناخت همزمان نیازهای چند گروه وابسته است.
چرا اسنپ به یکی از برندهای آشنای زندگی روزمره تبدیل شد؟
برخی برندها را فقط هنگام خرید یک محصول به یاد میآوریم، اما خدماتی که مرتب استفاده میکنیم میتوانند جایگاه متفاوتی در زندگی ما پیدا کنند.
اسنپ در زمینهای فعالیت میکند که با رفتوآمد روزانه، سفارش غذا و انجام کارهای معمول ارتباط دارد. بسیاری از کاربران ممکن است در طول یک هفته چندین بار از یکی از خدمات این مجموعه استفاده کنند.
تکرار استفاده میتواند آشنایی با برند را افزایش دهد و به تثبیت آن در ذهن مشتری کمک کند.
از سوی دیگر، اپلیکیشن برای بسیاری از کاربران به ابزاری کاربردی تبدیل میشود. وقتی فرد برای رفتوآمد یا انجام یک کار روزمره به برنامه مراجعه میکند، برند به بخشی از فرایند زندگی او تبدیل میشود.
اما استفاده مکرر بهتنهایی به معنای وفاداری قطعی نیست. مشتریان معمولاً قیمت، سرعت، کیفیت، پوشش جغرافیایی و تجربه کاربری را نیز مقایسه میکنند.
اگر رقیبی بتواند خدمت بهتری ارائه دهد، ممکن است بخشی از کاربران را جذب کند. بنابراین، برندهای خدماتی برای حفظ جایگاه خود باید دائماً کیفیت و کارایی خدماتشان را بررسی کنند.
پنج درس مهم کارآفرینی از داستان برند اسنپ
۱. یک مشکل روزمره میتواند فرصت تجاری بزرگی باشد
اسنپ با مسئلهای آشنا شروع کرد: پیدا کردن خودرو و هماهنگی سفر شهری. این مسئله برای تعداد زیادی از افراد تکرار میشد و همین گستردگی، فرصت ایجاد یک خدمت جدید را فراهم کرد.
کارآفرینان نیز میتوانند به مشکلات کوچک و پرتکرار اطراف خود توجه کنند. گاهی حل یک مشکل ساده برای تعداد زیادی از مردم، فرصت ارزشمندتری از ارائه محصولی پیچیده برای گروهی بسیار محدود است.
۲. زمان ورود به بازار اهمیت دارد
تاکسییاب در ابتدای مسیر با موانعی مانند محدودیت دسترسی به اینترنت همراه و عادتهای قدیمی مشتریان روبهرو بود.
این تجربه نشان میدهد که حتی یک ایده مناسب نیز برای موفقیت به شرایط زیرساختی و آمادگی بازار نیاز دارد.
پیش از اجرای ایده، باید بررسی کرد که آیا مشتریان به فناوری موردنیاز دسترسی دارند و آیا حاضرند روش قبلی خود را تغییر دهند یا خیر.
۳. تجربه کاربری میتواند مزیت رقابتی ایجاد کند
سادگی ثبت درخواست، مشخص بودن مبدأ و مقصد و نمایش اطلاعات سفر میتوانند استفاده از یک خدمت را آسانتر کنند.
در کسبوکارهای دیجیتال، جزئیاتی که برای مدیر ساده به نظر میرسند، ممکن است برای مشتری بسیار مهم باشند. هر مرحله اضافی یا ابهام غیرضروری میتواند احتمال تکمیل فرایند را کاهش دهد.
۴. توسعه خدمات باید با توان اجرایی هماهنگ باشد
اسنپ از درخواست خودرو به حوزههای دیگر گسترش یافت؛ اما هر خدمت تازه به زیرساخت و عملیات مخصوص خود نیاز دارد.
کسبوکارها باید پیش از ورود به بازار جدید، علاوه بر فرصت درآمدی، هزینهها، منابع موردنیاز و دشواریهای اجرایی را نیز بررسی کنند.
۵. رشد شبکه میتواند ارزش پلتفرم را افزایش دهد
وقتی تعداد رانندگان و کاربران یک سرویس بیشتر شود، احتمال یافتن سفر مناسب برای دو طرف نیز میتواند افزایش پیدا کند. این ویژگی از مزایای بالقوه مدلهای پلتفرمی است.
بااینحال، رشد تعداد کاربران تنها زمانی مفید است که کیفیت خدمات حفظ شود و ارتباط میان طرفها به شکل مناسبی مدیریت شود.
آیا کسبوکارهای کوچک هم میتوانند از مدل اسنپ الهام بگیرند؟
بله، اما لازم نیست همه کسبوکارها یک اپلیکیشن بزرگ بسازند یا به یک سوپراپلیکیشن تبدیل شوند.
اصل قابلاستفاده در داستان اسنپ، ایجاد ارتباط مؤثر میان گروههایی است که به یکدیگر نیاز دارند.
برای مثال، یک کسبوکار محلی میتواند میان مشتریان و ارائهدهندگان یک خدمت ارتباط برقرار کند. یک پلتفرم تخصصی میتواند مشتریان را به تعمیرکاران، معلمان خصوصی یا خدماتدهندگان یک حوزه مشخص متصل کند.
در چنین مدلی، ارزش کسبوکار فقط از خود خدمت به دست نمیآید؛ بلکه از آسانتر کردن پیدا کردن، انتخاب و دریافت آن نیز ایجاد میشود.
البته شروع یک پلتفرم با دو گروه کاربری، چالش خاصی دارد: مشتری بدون ارائهدهنده کافی جذب نمیشود و ارائهدهنده نیز بدون مشتری علاقهای به حضور در پلتفرم ندارد.
بنابراین، بهتر است بسیاری از کسبوکارهای نوپا ابتدا روی یک بازار محدود، یک شهر یا یک گروه مشخص تمرکز کنند. پس از اثبات تقاضا و ایجاد ارتباط مؤثر میان طرفها، توسعه به بازارهای دیگر منطقیتر خواهد بود.
جمعبندی؛ داستان اسنپ چه چیزی درباره ساختن یک برند موفق به ما میآموزد؟
داستان برند اسنپ در سال ۱۳۹۳ با سرویس تاکسییاب آغاز شد؛ خدمتی که میخواست فرایند پیدا کردن خودرو و هماهنگی سفر شهری را از طریق اپلیکیشن سادهتر کند.
مسیر اولیه بدون دشواری نبود. پذیرش یک روش تازه از سوی مردم، دسترسی به اینترنت همراه و تغییر عادتهای قدیمی، همگی از چالشهایی بودند که باید بر آنها غلبه میشد.
با توسعه خدمات، تغییر نام به اسنپ و گسترش فعالیت به حوزههایی مانند سفارش غذا و ارسال بسته، این کسبوکار به مجموعهای گستردهتر تبدیل شد.
البته رشد اسنپ فقط نتیجه داشتن یک اپلیکیشن نبود. ایجاد شبکهای از کاربران و ارائهدهندگان خدمات، توسعه زیرساخت فنی، مدیریت عملیات و ایجاد اعتماد در میان مشتریان نیز اهمیت زیادی داشتند.
مهمترین درس داستان اسنپ این است که یک کسبوکار میتواند با حل یک مشکل مشخص شروع شود و سپس، با شناخت نیازهای مرتبط مشتریان، فرصتهای تازهای برای رشد پیدا کند.
برای کارآفرینان، این داستان یادآوری میکند که ارزش واقعی فناوری در کاربرد آن است. یک نرمافزار زمانی به کسبوکاری ماندگار تبدیل میشود که بتواند مشکلی واقعی را به شکلی سادهتر، قابلاعتمادتر یا مقرونبهصرفهتر حل کند.
سوالات متداول درباره داستان برند اسنپ
اسنپ در چه سالی تأسیس شد؟
اسنپ فعالیت خود را در سال ۱۳۹۳ با نام تاکسییاب آغاز کرد و در سال ۱۳۹۴ نام خود را به اسنپ تغییر داد.
اسنپ در ابتدا چه خدمتی ارائه میکرد؟
خدمت اولیه اسنپ، درخواست خودرو از طریق اپلیکیشن بود. کاربران میتوانستند مبدأ و مقصد خود را مشخص کنند و درخواست سفر ثبت کنند.
چرا اسنپ از نام تاکسییاب به اسنپ تغییر نام داد؟
نام اسنپ کوتاهتر و مناسبتر برای ساخت یک هویت تجاری مستقل بود. این نام همچنین میتوانست در صورت گسترش فعالیت شرکت به حوزههای دیگر، محدودیت کمتری ایجاد کند.
اسنپ چگونه به سوپراپلیکیشن تبدیل شد؟
اسنپ پس از توسعه سرویس درخواست خودرو، خدمات دیگری مانند سفارش غذا، ارسال بسته و برخی خدمات روزمره و سفر را به مجموعه خود افزود. به این ترتیب، فعالیت آن به یک خدمت واحد محدود نماند.
مهمترین عامل موفقیت اسنپ چه بود؟
شناخت یک مشکل روزمره، استفاده از فناوری برای ارتباط میان مسافر و راننده، سادهسازی فرایند درخواست خودرو و توسعه تدریجی خدمات از عوامل مهم مسیر رشد این برند بودند.
کارآفرینان چه درسی از داستان اسنپ میگیرند؟
آنها میتوانند بیاموزند که برای شروع یک کسبوکار، شناسایی مشکل واقعی مشتری اهمیت زیادی دارد. پس از آن، باید راهحل را آزمایش کرد، موانع پذیرش را شناخت و تنها در صورت فراهم بودن زیرساخت و توان اجرایی، دامنه فعالیت را گسترش داد.
مطالب بیشتر از این دسته
- داستان برند فیلیپس؛ چگونه یک کارخانه کوچک لامپ به غول فناوری و سلامت تبدیل شد؟
- داستان برند بلکانددکر؛ چگونه یک کارگاه کوچک به نامی جهانی در ابزارهای صنعتی و خانگی تبدیل شد؟
- داستان برند نینتندو؛ چگونه یک شرکت تولید کارتهای بازی به غول صنعت بازیهای ویدئویی تبدیل شد؟
- داستان برند پاکشوما؛ چگونه یک تولیدکننده ایرانی لوازم خانگی در بازار رقابتی دوام آورد؟
- داستان برند هوندا؛ چگونه یک مکانیک ژاپنی از قطعهسازی به یکی از بزرگترین خودروسازان جهان رسید؟
- داستان برند هاکوپیان؛ چگونه یک برند ایرانی پوشاک مردانه به نماد کیفیت و خوشپوشی تبدیل شد؟