🚀 این مقاله تنها یکی از صدها آموزش سودیرا است
اگر به دنبال ساختن یک درآمد واقعی هستید، قبل از ادامه این مقاله، سری به صفحه اصلی باشگاه درآمدزایی سودیرا بزنید.
در صفحه اصلی سودیرا با مسیرهای مختلف درآمدزایی و امکانات سایت آشنا میشوید و میتوانید بهترین مسیر را برای شروع انتخاب کنید.
ایدهای که قهرمانان را از مرکز توجه کنار گذاشت
در تبلیغات ورزشی، معمولاً ورزشکاران قهرمان، مدالها و لحظههای پیروزی در مرکز توجه قرار دارند. اما شرکت پروکتر اند گمبل (P&G)، مالک برندهایی مانند پمپرز، تاید و ژیلت، در کمپین «Thank You, Mom» تصمیم گرفت داستان را از زاویهای متفاوت روایت کند: نقش مادرانی که در مسیر موفقیت فرزندانشان همراه آنها بودهاند.
این کمپین برای بازیهای المپیک زمستانی ۲۰۱۰ شکل گرفت و در المپیک لندن در سال ۲۰۱۲ با ابعادی گستردهتر ادامه پیدا کرد.
در یکی از آگهیهای مشهور این مجموعه، زندگی چند کودک ورزشکار از سالهای ابتدایی تا حضورشان در رقابتهای المپیک دنبال میشود. مادران آنها صبح زود بیدارشان میکنند، برای تمرین آمادهشان میکنند، در مسیر رفتوآمد همراهشان هستند و هنگام شکست، خستگی یا آسیبدیدگی کنارشان میمانند.
در پایان، وقتی ورزشکاران به رقابتهای بزرگ میرسند، دوربین بهجای تمرکز صرف بر مدال و سکوی قهرمانی، رابطه آنها با مادرانشان را نشان میدهد.
پیام کمپین ساده بود: پشت بسیاری از موفقیتهای بزرگ، سالها حمایت و تلاش دیدهنشده وجود دارد.
چرا این کمپین تبلیغاتی هوشمندانه بود؟
۱. برند از محصول فراتر رفت
محصولات P&G در دستههای مختلفی مانند بهداشت شخصی و مراقبت از خانه قرار دارند. ارتباط مستقیم این محصولات با رقابتهای المپیک چندان بدیهی نیست.
این شرکت بهجای آنکه تلاش کند محصولات مختلفش را مستقیماً به ورزش پیوند بزند، از یک مفهوم مشترک استفاده کرد: مراقبت از خانواده.
این مفهوم میتوانست برندهای متنوع شرکت را زیر یک پیام واحد جمع کند؛ بدون اینکه لازم باشد همه محصولات دقیقاً یک کاربرد داشته باشند.
۲. قهرمان داستان، شخصیتی کمتر دیدهشده بود
ورزشکاران در تبلیغات ورزشی چهرههایی آشنا هستند. اما مادرانی که سالها برای موفقیت فرزندانشان تلاش کردهاند، معمولاً کمتر در مرکز توجه قرار میگیرند.
انتخاب این زاویه باعث شد مخاطب داستانی آشنا را از دیدی تازه ببیند. حتی افرادی که علاقه چندانی به ورزش نداشتند، میتوانستند با موضوع حمایت خانواده ارتباط برقرار کنند.
۳. احساسات به پیام برند پیوند خوردند
این تبلیغ صرفاً برای تأثیرگذاری احساسی ساخته نشده بود. پیام آن با جایگاه برندهای شرکت در زندگی روزمره خانوادهها ارتباط داشت.
نکته مهم این است که احساسات بهتنهایی برای ساخت یک تبلیغ موفق کافی نیستند. اگر مخاطب نتواند ارتباط میان داستان و برند را درک کند، ممکن است آگهی را به خاطر بسپارد، اما نام تبلیغکننده را فراموش کند.
P&G تلاش کرد این ارتباط را با مفهوم مراقبت از مادران و خانوادهها روشن کند.
چگونه کسبوکارهای کوچک از این ایده استفاده کنند؟
برای اجرای چنین روشی نیازی به همکاری با ورزشکاران مشهور یا تولید یک فیلم پرهزینه نیست. کافی است ارزش پنهانی را پیدا کنید که مشتریان در محصول یا خدمت شما تجربه میکنند.
برای یک آموزشگاه: بهجای نمایش صرف مدرسان و کلاسها، داستان واقعی خانوادهای را روایت کنید که با حمایت خود به فرزندش کمک کرده تا مهارتی تازه یاد بگیرد.
برای یک فروشگاه محصولات کودک: بهجای معرفی مستقیم محصولات، موقعیتهای واقعی مراقبت از کودک را نشان دهید و توضیح دهید محصول چگونه یکی از دشواریهای روزمره والدین را کمتر میکند.
برای یک کسبوکار محلی: از مشتریان بخواهید داستان کوتاهی درباره فردی تعریف کنند که در مسیر رسیدن به هدفشان از آنها حمایت کرده است. اگر این داستان بهطور طبیعی با خدمت شما ارتباط دارد، میتوانید با اجازه افراد آن را به محتوای تبلیغاتی تبدیل کنید.
در همه این نمونهها، رضایت افراد و واقعیبودن داستان اهمیت دارد. نباید تجربه ساختگی را بهعنوان روایت واقعی مشتری معرفی کرد.
یک تمرین ساده برای طراحی تبلیغ احساسی
پیش از ساخت آگهی، به این سه پرسش پاسخ دهید:
- مشتری شما در زندگی روزمره چه هدفی دارد؟
- چه کسی یا چه چیزی به او کمک میکند به آن هدف برسد؟
- محصول یا خدمت شما چه نقشی در این مسیر دارد؟
پاسخها میتوانند نقطه شروع یک داستان تبلیغاتی باشند. برای مثال، یک فروشگاه لوازم هنری میتواند بهجای نمایش فهرست محصولاتش، مسیر یک کودک را از نخستین نقاشی تا برگزاری نمایشگاه کوچک خانوادگی روایت کند. در چنین داستانی، فروشگاه نقش فراهمکننده ابزار را دارد و موفقیت کودک محور اصلی روایت است.
درس اصلی کمپین «از مادران سپاسگزاریم»
کمپین P&G نشان داد که گاهی بهترین راه معرفی یک برند، صحبتکردن مستقیم درباره محصولات آن نیست؛ بلکه پیدا کردن ارزشی مشترک میان برند و زندگی مخاطبان است.
برای کسبوکارهای کوچک نیز این رویکرد کاربرد دارد: بهجای اینکه فقط بگویید چه میفروشید، نشان دهید محصول یا خدمت شما در چه موقعیتی از زندگی مردم معنا پیدا میکند.
وقتی داستانی واقعی و مرتبط روایت شود، تبلیغ میتواند علاوه بر معرفی برند، احساس و خاطرهای ماندگار در ذهن مخاطب ایجاد کند.
مطالب بیشتر از این دسته
- تبلیغی که با یک جعبه پیتزا، مشکل آلودگی هوا را به تصویر کشید
- گوریل طبلزن کدبری؛ تبلیغی که پیش از نمایش محصول، میلیونها نفر را سرگرم کرد
- تبلیغ خلاقانه مترو ملبورن؛ چگونه آهنگی طنزآمیز به یکی از موفقترین کمپینهای ایمنی تبدیل شد؟
- تبلیغی که لوگو را تقریباً حذف کرد؛ وقتی تصویر محصول از نام برند مهمتر شد
- تبلیغ عذرخواهی KFC؛ چگونه یک اشتباه بزرگ به کمپینی بهیادماندنی تبدیل شد؟
- تبلیغات خلاقانه نوین زعفران؛ چگونه یک محصول سنتی را به محتوایی جذاب برای شبکههای اجتماعی تبدیل کنیم؟