🚀 این مقاله تنها یکی از صدها آموزش سودیرا است
اگر به دنبال ساختن یک درآمد واقعی هستید، قبل از ادامه این مقاله، سری به صفحه اصلی باشگاه درآمدزایی سودیرا بزنید.
در صفحه اصلی سودیرا با مسیرهای مختلف درآمدزایی و امکانات سایت آشنا میشوید و میتوانید بهترین مسیر را برای شروع انتخاب کنید.
بسیاری از تبلیغات فناوری تلاش میکنند قابلیتهای محصول را با تصاویر، نمودارها و توضیحات فنی نشان دهند. اما اپل در سال ۱۹۸۴ رویکردی متفاوت انتخاب کرد: تبلیغی ساخت که در آن حتی خودِ کامپیوتر هم دیده نمیشد، ولی پیام آن درباره آینده فناوری به یکی از ماندگارترین نمونههای تبلیغات خلاقانه تبدیل شد.
داستان تبلیغ «۱۹۸۴» اپل چه بود؟
اپل در آستانه معرفی کامپیوتر مکینتاش، به دنبال راهی بود تا محصول جدیدش را از فضای رقابتی بازار کامپیوترهای شخصی متمایز کند. تبلیغ تلویزیونی معروف این شرکت با الهام از رمان پادآرمانشهری «۱۹۸۴» نوشته جورج اورول ساخته شد و در ۲۲ ژانویه ۱۹۸۴، هنگام پخش مسابقه سوپربول، روی آنتن رفت.
در ابتدای تبلیغ، گروهی از افراد با ظاهری یکسان و حرکاتی هماهنگ، در فضایی سرد و خاکستری به سخنان چهرهای بزرگ روی یک نمایشگر گوش میدهند. فضای کلی، جامعهای را تداعی میکند که در آن همه باید یکسان فکر کنند و از یک قدرت مرکزی پیروی کنند.
ناگهان زنی با لباس ورزشی قرمز وارد صحنه میشود. او در حالی که مأمورانی تعقیبش میکنند، چکشی بزرگ به سمت نمایشگر پرتاب میکند. نمایشگر منفجر میشود و فضای تبلیغ تغییر میکند.
در پایان، پیام کوتاهی ظاهر میشود که اعلام میکند اپل دو روز بعد از کامپیوتر مکینتاش رونمایی خواهد کرد؛ محصولی که قرار است آینده را متفاوت کند.
نکته مهم این بود که در تمام این روایت، خود کامپیوتر نمایش داده نمیشد. تبلیغ بهجای توضیح مشخصات فنی، تصویری نمادین از تغییر و شکستن قواعد موجود ارائه میکرد.
چه چیزی این تبلیغ را خلاقانه کرد؟
۱. فروش یک نگرش بهجای فهرستکردن ویژگیها
اپل صرفاً نمیگفت کامپیوترش چه امکاناتی دارد. پیام تبلیغ این بود که فناوری میتواند راهی برای استقلال بیشتر افراد و فاصلهگرفتن از روشهای قدیمی باشد. به این ترتیب، محصول با یک نگرش و هویت مشخص پیوند خورد.
۲. استفاده از داستان بهجای توضیح مستقیم
تبلیغ، مخاطب را وارد روایتی کوتاه میکرد. بیننده ابتدا با فضایی تهدیدآمیز روبهرو میشد، سپس ورود شخصیت متفاوت و شکستن نمایشگر را میدید و در پایان با نام محصول آشنا میشد.
این ترتیب باعث میشد مخاطب پیش از دریافت پیام فروش، کنجکاو شود و برای فهم معنای داستان تلاش کند.
۳. استفاده از تضادهای بصری
فضای خاکستری و یکنواخت در مقابل لباس قرمز شخصیت اصلی قرار میگرفت. جمعیت منفعل در برابر فردی قرار داشت که برخلاف جریان حرکت میکرد. این تضادها بدون نیاز به توضیحات طولانی، مفهوم تفاوت را منتقل میکردند.
۴. تبدیل تبلیغ به موضوع گفتوگو
این آگهی پس از پخش، توجه رسانهها را جلب کرد و بارها در گزارشهای خبری بازپخش شد. بنابراین، اثرگذاری آن فقط به زمان پخش تبلیغ محدود نماند؛ خودِ آگهی به خبری درباره اپل و محصول جدیدش تبدیل شد.
چگونه میتوان از این ایده در کسبوکارهای کوچک استفاده کرد؟
برای اجرای چنین رویکردی لازم نیست تبلیغی سینمایی یا پرهزینه بسازید. اصل مهم این است که بهجای معرفی مستقیم محصول، مسئلهای را نشان دهید که مشتری با آن آشناست و سپس محصول را بهعنوان راهی برای تغییر آن وضعیت معرفی کنید.
برای مثال:
- یک نرمافزار حسابداری: بهجای نمایش فهرست امکانات، داستان صاحب کسبوکاری را نشان دهید که میان رسیدها و محاسبات پراکنده سردرگم است و پس از استفاده از نرمافزار، کنترل بیشتری بر کارش پیدا میکند.
- یک دوره آموزشی: بهجای گفتن اینکه دوره شامل چند جلسه است، تفاوت میان فردی را نشان دهید که بدون برنامه مهارت یاد میگیرد و فردی که با یک مسیر روشن پیشرفت میکند.
- یک فروشگاه آنلاین: بهجای نمایش صرف محصولات، موقعیتی را روایت کنید که مشتری بهدلیل انتخاب نامناسب دچار دردسر شده و چگونه انتخاب آگاهانهتر میتواند از تکرار آن جلوگیری کند.
در این نمونهها، داستان باید به مزیت واقعی محصول متصل باشد. اگر روایت جذاب باشد اما مخاطب نتواند ارتباط آن را با برند بفهمد، تبلیغ ممکن است دیده شود ولی به فروش کمک چندانی نکند.
یک نکته مهم درباره تقلید از تبلیغ اپل
درس این کمپین آن نیست که هر کسبوکاری باید تبلیغی رازآلود، اعتراضی یا پیچیده بسازد. چنین رویکردی فقط زمانی مؤثر است که با هویت برند، نیاز مخاطب و محصول هماهنگ باشد.
اپل در آن زمان میخواست مکینتاش را بهعنوان گزینهای متفاوت معرفی کند؛ بنابراین، روایت ضدیکنواختی با پیام برند ارتباط داشت. برای کسبوکاری که مزیت اصلی آن قیمت مناسب، سرعت تحویل یا خدمات قابلاعتماد است، شاید یک پیام ساده و مستقیم نتیجه بهتری داشته باشد.
جمعبندی
تبلیغ «۱۹۸۴» اپل نمونهای ماندگار از این است که تبلیغات خلاقانه میتوانند بهجای نمایش مستقیم محصول، با داستان، نماد و احساس، جایگاه متفاوتی برای برند بسازند.
اگر میخواهید تبلیغ کسبوکارتان در ذهن مخاطب بماند، پیش از انتخاب قالب تبلیغاتی از خود بپرسید: مشتری باید چه تغییری را درک کند و چگونه میتوان آن تغییر را در قالب یک داستان کوتاه و قابلفهم نشان داد؟ پاسخ این پرسش میتواند نقطه شروع یک تبلیغ متمایز باشد.
مطالب بیشتر از این دسته
- تبلیغ خلاقانه فولکسواگن؛ چگونه یک جنگ ستارگان کوچک، توجه میلیونها نفر را جلب کرد؟
- تبلیغ خلاقانه مکدونالدز؛ چگونه از نور خورشید برای تبلیغ قهوه استفاده شد؟
- وقتی یک برند از اشتباه خودش تبلیغ ساخت؛ کمپین «بدترین اینترنت دنیا» شرکت Tele2
- تبلیغ خلاقانه ایرانسل؛ وقتی یک تماس تلفنی به تجربهای احساسی تبدیل شد
- تبلیغات خلاقانه نوین زعفران؛ چگونه یک محصول سنتی را به محتوایی جذاب برای شبکههای اجتماعی تبدیل کنیم؟
- تبلیغ دکمه قرمز TNT؛ وقتی یک میدان آرام به صحنهای پرهیجان تبدیل شد