🚀 این مقاله تنها یکی از صدها آموزش سودیرا است
اگر به دنبال ساختن یک درآمد واقعی هستید، قبل از ادامه این مقاله، سری به صفحه اصلی باشگاه درآمدزایی سودیرا بزنید.
در صفحه اصلی سودیرا با مسیرهای مختلف درآمدزایی و امکانات سایت آشنا میشوید و میتوانید بهترین مسیر را برای شروع انتخاب کنید.
در شرکتهای کوچک و بزرگ، گاهی مدیران تصور میکنند اگر برای انجام هر کاری زمان کمتری تعیین کنند، کارکنان سریعتر کار خواهند کرد و شرکت میتواند پروژههای بیشتری بپذیرد. این تصور در ابتدا ممکن است درست به نظر برسد؛ سفارشها زودتر پذیرفته میشوند، برنامهها فشردهتر میشوند و مشتریان از تحویل سریع خدمات خوشحال به نظر میرسند. اما اگر مهلتهای تعیینشده با توان واقعی تیم هماهنگ نباشند، دیر یا زود هزینه این تصمیمها آشکار میشود.
داستان شرکت «پیشروان فردا» روایت مدیری است که میخواست با سرعت بیشتر از رقبا پیشی بگیرد، اما در نهایت فهمید سرعتی که بر پایه برنامهریزی نادرست ایجاد شود، میتواند به مانعی جدی برای رشد کسبوکار تبدیل شود.
آغاز ماجرا؛ مدیری که همیشه میگفت زودتر تمامش کنید
آقای نادری، مدیرعامل شرکت پیشروان فردا، فردی پرتلاش و نتیجهگرا بود. او اعتقاد داشت یکی از مهمترین تفاوتهای شرکتهای موفق با شرکتهای معمولی، سرعت عمل آنهاست. به همین دلیل، هنگام واگذاری پروژهها معمولاً مهلتی کوتاهتر از زمان پیشنهادی کارکنان تعیین میکرد.
اگر مسئول طراحی میگفت آمادهسازی یک پروژه پنج روز زمان میبرد، نادری سه روز فرصت میداد. اگر تیم فنی برای آزمایش و بررسی یک سامانه چهار روز درخواست میکرد، او تأکید میکرد که کار باید در دو روز تمام شود.
استدلالش هم همیشه یکسان بود:
«اگر از اول زمان زیادی در اختیار کارکنان بگذاریم، کار را کش میدهند. وقتی مهلت کوتاه باشد، مجبور میشوند متمرکزتر کار کنند.»
در نخستین ماهها، بعضی پروژهها واقعاً زودتر تحویل داده شدند. کارکنان با اضافهکاری، حذف برخی بررسیها و کاهش زمان استراحت تلاش میکردند به مهلتهای تعیینشده برسند. مدیر نیز از نتیجه راضی بود و تصور میکرد روش مدیریتیاش مؤثر واقع شده است.
اما مشکلی وجود داشت که در گزارشهای هفتگی دیده نمیشد: بخشی از زمان صرفهجوییشده در مرحله تولید، بعداً در قالب اصلاح اشتباهات، پاسخگویی به مشتریان و دوبارهکاری از بین میرفت.
نخستین نشانههای بحران
چند ماه بعد، شکایتهای مشتریان افزایش یافت. برخی فایلها ناقص تحویل داده میشدند، بعضی قابلیتهای سفارشدادهشده درست کار نمیکردند و تعدادی از پروژهها پس از تحویل نیازمند اصلاحات گسترده بودند.
نادری در ابتدا تصور کرد کارکنان دقت کافی ندارند. او جلسهای برگزار کرد و گفت:
«ما زمان کافی نداریم که هر پروژه را چند بار بررسی کنیم. از این به بعد باید از همان بار اول درست کار کنید.»
کارکنان حرف او را شنیدند، اما هیچکس نپرسید چگونه میتوان در زمانی که برای انجام کار کافی نیست، هم سرعت را افزایش داد و هم کیفیت را حفظ کرد.
یکی از کارشناسان باتجربه شرکت تلاش کرد توضیح دهد که برخی پروژهها پیش از تحویل به زمان مشخصی برای آزمایش، بررسی جزئیات و تأیید مشتری نیاز دارند. نادری پاسخ داد که شرکتهای رقیب هم با محدودیت زمانی کار میکنند و تیم او باید بتواند از عهده این شرایط برآید.
از نگاه مدیر، مشکل همچنان کمبود سرعت کارکنان بود؛ از نگاه کارکنان، مشکل این بود که هیچ فرصتی برای انجام درست کار باقی نمانده بود.
پروژهای که هزینه عجله را آشکار کرد
نقطه عطف داستان زمانی اتفاق افتاد که شرکت قراردادی مهم با یک مشتری سازمانی امضا کرد. این قرارداد میتوانست درآمد قابلتوجهی ایجاد کند و راه ورود شرکت به بازار جدیدی را هموار سازد.
نادری برای جلب رضایت مشتری، زمان تحویل کوتاهی پیشنهاد داد. تیم اجرایی پس از بررسی اولیه اعلام کرد که انجام کامل پروژه به چهار هفته زمان نیاز دارد. این برآورد شامل طراحی، اجرا، آزمایش و اصلاح نهایی بود.
مدیر با شنیدن این عدد نگران شد که مشتری قرارداد را به رقیب واگذار کند. بنابراین، بدون بررسی جزئیات فنی، قول داد پروژه در دو هفته آماده خواهد شد.
در هفته نخست، کارکنان با اضافهکاری فراوان پیش رفتند. برای آنکه برنامه عقب نماند، بعضی بررسیها به روزهای پایانی موکول شد. در هفته دوم، تیم مجبور شد چند بخش را همزمان اجرا کند؛ در نتیجه، تغییرات یک بخش باعث ایجاد مشکل در بخش دیگر شد.
روز تحویل فرا رسید، اما محصول هنوز ایرادهایی داشت. مدیر از تیم خواست نسخه موجود را تحویل دهد و اصلاحات باقیمانده را بعداً انجام دهد.
مشتری در نخستین بررسی متوجه مشکلات شد. او نهتنها تحویل نهایی را نپذیرفت، بلکه درباره توانایی شرکت برای اجرای قراردادهای بزرگتر نیز تردید کرد.
شرکت برای جبران وضعیت مجبور شد چند هفته دیگر روی پروژه کار کند. هزینه اضافهکاری افزایش یافت، کارکنان پروژههای دیگر را عقب انداختند و مشتری نیز از تأخیر نهایی ناراضی بود.
قراردادی که قرار بود اعتبار شرکت را افزایش دهد، به یکی از پرهزینهترین تجربههای آن تبدیل شد.
تغییر نگاه مدیر؛ بررسی اعداد بهجای سرزنش کارکنان
نادری پس از این اتفاق تصمیم گرفت عملکرد چند ماه گذشته را دقیقتر بررسی کند. این بار فقط تاریخ شروع و پایان پروژهها را کنار هم نگذاشت؛ بلکه زمان دوبارهکاری، تعداد اصلاحات، اضافهکاریها و هزینه رسیدگی به شکایتهای مشتریان را هم محاسبه کرد.
نتیجه بررسی برایش غیرمنتظره بود.
پروژههایی که با مهلتهای بسیار کوتاه تحویل داده شده بودند، در بسیاری از موارد زودتر به مرحله تحویل اولیه رسیده بودند، اما زمان تکمیل واقعی آنها تفاوت چندانی با پروژههای دیگر نداشت. گاهی نیز به دلیل اصلاحات متعدد، حتی دیرتر تمام میشدند.
نادری متوجه شد که شرکت در عمل، سرعت را با زود تحویل دادن نسخه اولیه اشتباه گرفته است. او هزینه زمانی را که در مرحله اجرا حذف کرده بود، در مرحله اصلاح و جبران دوباره پرداخت میکرد.
مشکل فقط فشار کاری کارکنان نبود. وعدههای غیرواقعی باعث شده بود شرکت برنامهریزی مالی دقیقی نداشته باشد، منابع خود را بیش از ظرفیت واقعی مصرف کند و اعتماد مشتریان را به خطر بیندازد.
راهکار جدید؛ مهلتها باید بر اساس واقعیت تعیین شوند
نادری تصمیم گرفت روش برنامهریزی پروژهها را تغییر دهد. او بهجای اینکه شخصاً زمان انجام هر کار را تعیین کند، از مسئولان اجرایی خواست برآورد اولیه خود را با دلایل مشخص ارائه دهند.
از آن پس، هر پروژه پیش از اعلام زمان تحویل به مشتری، در چند مرحله بررسی میشد:
۱. مشخص کردن دامنه واقعی کار
پیش از تعیین مهلت، باید روشن میشد مشتری دقیقاً چه چیزی میخواهد، چه مواردی هنوز نامشخص است و احتمال تغییر درخواستها چقدر است. پروژهای که نیازهای آن هنوز مشخص نشده، نمیتواند برنامه زمانی قابلاعتمادی داشته باشد.
۲. تقسیم پروژه به مراحل کوچکتر
بهجای تعیین یک مهلت کلی و فشرده، پروژه به بخشهایی مانند طراحی، اجرا، آزمایش و تحویل تقسیم میشد. این کار به مدیر اجازه میداد پیشرفت را زودتر ارزیابی کند و مشکلات را پیش از تبدیل شدن به بحران تشخیص دهد.
۳. در نظر گرفتن زمان کنترل کیفیت
آزمایش و بررسی نهایی دیگر کاری اضافی محسوب نمیشد. این مرحله بخشی ضروری از پروژه بود و حذف آن تنها به این دلیل که زمان کم آمده است، مجاز نبود.
۴. توجه به ظرفیت واقعی تیم
نادری پذیرفت که کارکنان نمیتوانند همزمان تعداد نامحدودی پروژه را با کیفیت مطلوب انجام دهند. بنابراین، پیش از قبول سفارش جدید، باید مشخص میشد چه افرادی درگیر هستند و کدام تعهدات قبلی ممکن است تحت تأثیر قرار بگیرند.
۵. گفتوگوی زودهنگام درباره تأخیرهای احتمالی
اگر پروژهای با مانع جدی روبهرو میشد، مسئول آن باید هرچه زودتر موضوع را مطرح میکرد. هدف این نبود که کارکنان برای تأخیرها بهانه بیاورند، بلکه قرار بود مدیر پیش از آنکه مشکل بزرگ شود، امکان تغییر برنامه یا مذاکره با مشتری را داشته باشد.
آیا شرکت کندتر شد؟
در هفتههای نخست، بعضی مدیران میانی نگران بودند که این تغییرات باعث کاهش سرعت شرکت شود. آنها تصور میکردند با اختصاص زمان بیشتر به بررسی پروژهها، تعداد سفارشهای قابلقبول کاهش پیدا خواهد کرد.
اما پس از چند ماه، نتیجه متفاوتی آشکار شد.
تعداد اصلاحات غیرضروری کاهش یافت، کارکنان کمتر مجبور به اضافهکاریهای ناگهانی شدند و برنامهریزی پروژههای جدید دقیقتر شد. مشتریان نیز بهجای دریافت وعدههای هیجانانگیز اما غیرقابلاجرا، زمان تحویل واقعبینانهتری دریافت میکردند.
شرکت همچنان تلاش میکرد کارها را سریع انجام دهد، اما دیگر سرعت را به بهای حذف مراحل ضروری به دست نمیآورد.
نادری همچنین فهمید که گاهی تحویل زودتر از موعد واقعاً امکانپذیر است؛ به شرط آنکه این تصمیم بر اساس شناخت فرایندها، ظرفیت تیم و پیچیدگی پروژه گرفته شود، نه صرفاً به دلیل تمایل مدیر به شنیدن یک عدد کوچکتر.
درس مدیریتی داستان
این داستان نشان میدهد تعیین مهلت کوتاه همیشه به معنای افزایش بهرهوری نیست. اگر زمان موردنیاز برای انجام صحیح کار در نظر گرفته نشود، فشار زمانی ممکن است به کاهش کیفیت، افزایش خطا، فرسودگی کارکنان و نارضایتی مشتریان منجر شود.
مدیران باید میان سرعت ظاهری و پیشرفت واقعی تفاوت قائل شوند. تحویل اولیه یک محصول، پایان کار نیست؛ اگر محصول ایراد داشته باشد یا مشتری نتواند از آن استفاده کند، شرکت هنوز به نتیجه مطلوب نرسیده است.
از طرف دیگر، این موضوع به معنای پذیرفتن هر برآورد زمانی بدون بررسی نیست. مدیر میتواند درباره روش انجام کار سؤال کند، مراحل غیرضروری را حذف کند، موانع را برطرف سازد و به تیم کمک کند کارآمدتر شود. تفاوت در این است که بهجای تحمیل یک مهلت دلخواه، علت طولانی شدن کار را بررسی میکند.
همچنین بهتر است مدیران عملکرد را تنها با معیارهایی مانند تعداد پروژههای تحویلشده یا سرعت اجرای اولیه نسنجند. کیفیت، میزان دوبارهکاری، رضایت مشتری، هزینه واقعی انجام کار و پایداری عملکرد تیم نیز باید در ارزیابیها نقش داشته باشند.
نتیجه داستان
آقای نادری زمانی تصور میکرد مدیر موفق کسی است که بتواند از کارکنان بخواهد هر کاری را در زمانی کوتاهتر انجام دهند. تجربه پروژه ناموفق به او نشان داد که مدیریت واقعی فقط تعیین ضربالاجل نیست؛ بلکه ایجاد تعادل میان زمان، کیفیت، هزینه و ظرفیت اجرایی شرکت است.
گاهی یک روز بیشتر برای آزمایش، یک گفتوگوی دقیقتر پیش از عقد قرارداد یا یک برآورد واقعبینانه میتواند از هفتهها دوبارهکاری جلوگیری کند.
در مدیریت کسبوکار، هدف این نیست که همه کارها را با بیشترین سرعت ممکن انجام دهیم؛ هدف این است که کار درست، با کیفیت مناسب و در زمانی قابلاعتماد به پایان برسد.
مطالب بیشتر از این دسته
- مدیری که از کارکنانش بیشتر کار میخواست تا اینکه بهترین کارمندش از پا افتاد
- مدیری که از ترس نارضایتی کارکنان، هیچوقت عملکرد واقعی آنها را ارزیابی نکرد
- مدیری که برای حفظ ظاهر حرفهای شرکت، خبرهای بد را از مشتری پنهان کرد
- مدیری که مشتری بزرگش را حفظ کرد، اما سود شرکت را از دست داد
- مدیری که بهترین کارمندش ناگهان استعفا داد
- مدیری که به محصول قدیمی شرکتش وفادار ماند و فرصت ورود به بازار جدید را از دست داد