🚀 این مقاله تنها یکی از صدها آموزش سودیرا است
اگر به دنبال ساختن یک درآمد واقعی هستید، قبل از ادامه این مقاله، سری به صفحه اصلی باشگاه درآمدزایی سودیرا بزنید.
در صفحه اصلی سودیرا با مسیرهای مختلف درآمدزایی و امکانات سایت آشنا میشوید و میتوانید بهترین مسیر را برای شروع انتخاب کنید.
شرکت «پیشرو داده» خدمات نرمافزاری به کسبوکارهای متوسط ارائه میداد. این شرکت در چند سال گذشته رشد خوبی داشت و مدیرعامل آن، آقای نادری، به خوشقولی و حرفهای بودن شهرت پیدا کرده بود. مشتریان انتظار داشتند پروژهها طبق برنامه تحویل داده شوند و مشکلات احتمالی نیز بدون دردسر برطرف شوند.
نادری به این اعتبار افتخار میکرد. او معتقد بود مشتری نباید درگیر مشکلات داخلی شرکت شود. از نظر او، وظیفه مدیر این بود که مسائل را در داخل سازمان حل کند و فقط نتیجه نهایی را به مشتری نشان دهد.
این طرز فکر تا زمانی که پروژهها طبق برنامه پیش میرفتند، مشکلی ایجاد نمیکرد. اما وقتی یک پروژه مهم با تأخیر روبهرو شد، همین باور به دردسر بزرگی تبدیل شد.
شروع یک مشکل کوچک
شرکت قراردادی برای راهاندازی سامانه سفارشگیری یک مجموعه پخش امضا کرده بود. پروژه باید در پایان خرداد آماده میشد تا مشتری بتواند پیش از آغاز فصل شلوغ فروش، سامانه جدید را به کار بگیرد.
در اواسط خرداد، مدیر فنی متوجه شد بخشی از نرمافزار در زمان ثبت تعداد زیادی سفارش همزمان عملکرد مناسبی ندارد. رفع مشکل به چند روز آزمایش و اصلاح نیاز داشت. مدیر پروژه نیز احتمال داد که تحویل نهایی دستکم یک هفته به تأخیر بیفتد.
او موضوع را با نادری در میان گذاشت.
نادری پس از شنیدن گزارش گفت: «فعلاً چیزی به مشتری نگویید. شاید بتوانیم مشکل را زودتر حل کنیم. اگر الان از تأخیر صحبت کنیم، اعتمادشان از بین میرود. ابتدا راهحل را پیدا کنیم و بعد نتیجه را اعلام کنیم.»
تصمیم او در ظاهر منطقی بود. هیچ مدیری دوست ندارد مشتری را نگران کند، بهویژه وقتی هنوز معلوم نیست مشکل دقیقاً چه اندازه جدی است. اما نادری میان دو موضوع تفاوتی قائل نشد: اعلام یک نگرانی تأییدنشده و پنهان کردن خطری که میتواند برنامه مشتری را تغییر دهد.
تیم فنی برای رفع مشکل تلاش کرد، اما پس از چند روز مشخص شد که آزمایشهای بیشتر ضروری است. با این حال، نادری همچنان امیدوار بود پروژه به موعد اولیه برسد و از مدیر پروژه خواست تا حد امکان زمانبندی را حفظ کند.
وقتی سکوت، مشکل را بزرگتر کرد
در روزهای پایانی خرداد، تیم فنی اعلام کرد که تحویل سامانه در موعد مقرر ممکن نیست. آزمایشها نشان داده بودند که استفاده از نسخه فعلی در شرایط پرترافیک میتواند باعث ثبت ناقص برخی سفارشها شود.
نادری این بار تصمیم گرفت فقط به مشتری بگوید که «چند اصلاح نهایی» در حال انجام است. او تاریخ جدیدی اعلام نکرد و توضیح نداد که تحویل پروژه با ریسک جدی روبهرو شده است.
مشتری نیز بر اساس همان اطلاعات قبلی برنامهریزی کرد. کارکنانش برای آموزش سامانه جدید آماده شدند، سفارشهای آزمایشی را تنظیم کردند و بخشی از فرایندهای داخلی خود را برای استفاده از نرمافزار تازه تغییر دادند.
چند روز بعد، وقتی مشخص شد سامانه تا موعد مورد انتظار آماده نخواهد شد، مشتری با مدیر پروژه تماس گرفت. او فقط از تأخیر ناراحت نبود؛ مسئله اصلی این بود که چرا شرکت زودتر هشدار نداده بود.
اگر مشتری از احتمال تأخیر اطلاع داشت، میتوانست برای چند روز از روش قبلی استفاده کند، برنامه آموزش کارکنان را تغییر دهد یا راهحل موقتی دیگری در نظر بگیرد. اکنون بسیاری از برنامههایش به هم ریخته بود.
نادری در جلسهای با مشتری تلاش کرد توضیح دهد که تیم فنی برای حفظ کیفیت، مجبور به انجام آزمایشهای بیشتر شده است. مشتری پاسخ داد: «ما میفهمیم که پروژه ممکن است مشکل فنی داشته باشد. چیزی که برایمان قابل قبول نیست، این است که فرصت تصمیمگیری را از ما گرفتید.»
این جمله نشان داد که نادری مسئله اعتماد را اشتباه فهمیده بود. مشتری انتظار نداشت هیچ مشکلی رخ ندهد؛ انتظار داشت برای مدیریت پیامدهای مشکل، اطلاعات کافی در اختیارش باشد.
چرا مدیران گاهی خبر بد را پنهان میکنند؟
نادری تنها به دلیل بیتوجهی به مشتری سکوت نکرده بود. چند عامل در تصمیم او نقش داشتند.
نخست، او میترسید اعلام احتمال تأخیر به اعتبار شرکت آسیب بزند. به همین دلیل، اعتبار را به معنای نداشتن خبر ناخوشایند میدانست، نه توانایی مواجهه مسئولانه با آن.
دوم، او امیدوار بود مشکل پیش از آنکه مشتری متوجه شود برطرف شود. این امید باعث شد بهجای برنامهریزی بر اساس وضعیت واقعی، بر بهترین سناریوی ممکن تکیه کند.
سوم، در شرکت فرایند مشخصی برای اعلام خطرهای پروژه وجود نداشت. مدیر پروژه نمیدانست در چه مرحلهای باید مشتری را در جریان بگذارد و مدیر فنی نیز نگران بود که اعلام زودهنگام مشکل، تلاش تیم برای اصلاح آن را نادیده بگیرد.
در نتیجه، مسئله فقط یک تصمیم اشتباه نبود؛ فرهنگ سازمانی و نبود قواعد روشن نیز به پنهان ماندن اطلاعات کمک کرده بودند.
تغییر اول: تفکیک خبر قطعی از احتمال خطر
نادری پس از این اتفاق، از مدیران پروژه خواست میان سه وضعیت تفاوت بگذارند:
- مشکل قطعی: اتفاقی افتاده که بر زمان، هزینه یا کیفیت پروژه اثر میگذارد.
- خطر محتمل: هنوز مشکل رخ نداده، اما شواهد نشان میدهند احتمال وقوع آن وجود دارد.
- موضوع نامشخص: اطلاعات کافی برای ارزیابی دقیق وجود ندارد و بررسی بیشتر لازم است.
قرار شد برای اعلام خطر، لازم نباشد همه جزئیات فنی مشخص شده باشند. مدیر پروژه میتوانست به مشتری بگوید که احتمال تأخیر در حال بررسی است، چه اطلاعاتی هنوز معلوم نیست و چه زمانی گزارش دقیقتری ارائه خواهد شد.
این کار به معنای انتقال هر نگرانی کوچک به مشتری نبود. هدف آن بود که وقتی احتمال وقوع یک مشکل میتواند برنامه یا تصمیمهای مشتری را تغییر دهد، اطلاعرسانی بهموقع انجام شود.
تغییر دوم: اعلام خبر بد همراه با برنامه اقدام
نادری متوجه شد که صرفاً گفتن «پروژه تأخیر دارد» نیز ارتباط حرفهای کاملی ایجاد نمیکند. مشتری باید بداند شرکت برای حل مسئله چه میکند و در چه زمانی اطلاعات تازهای دریافت خواهد کرد.
از آن پس، گزارش مشکلات مهم شامل چهار بخش شد:
۱. وضعیت فعلی: چه اتفاقی افتاده و چه چیزی هنوز نامشخص است؟
۲. اثر احتمالی: مشکل چه تأثیری بر زمان تحویل، هزینه یا عملکرد خواهد داشت؟
۳. اقدام اصلاحی: تیم چه کاری برای حل مشکل انجام میدهد و چه گزینههای جایگزینی وجود دارد؟
۴. زمان گزارش بعدی: چه زمانی اطلاعات دقیقتر در اختیار مشتری قرار خواهد گرفت؟
برای مثال، مدیر پروژه بهجای اینکه بگوید «نگران نباشید، مشکل در حال حل شدن است»، میتوانست توضیح دهد که آزمایشهای بارگذاری نشاندهنده یک ایراد عملکردی هستند، تیم فنی در حال بررسی دو راهحل است و نتیجه ارزیابی تا دو روز دیگر اعلام خواهد شد.
چنین گزارشی نه وعدهای بیپشتوانه میدهد و نه مشتری را بدون اطلاعات رها میکند.
تغییر سوم: ایجاد حق هشدار برای کارکنان
در گذشته، بعضی کارکنان نگران بودند که اگر خبر بدی را زودتر مطرح کنند، بهعنوان فردی منفیباف یا ناتوان شناخته شوند. نادری تصمیم گرفت این نگرانی را برطرف کند.
او اعلام کرد که گزارش زودهنگام یک خطر، بهخودیخود نشانه ضعف عملکرد نیست. کارکنان باید بتوانند مشکلات را بدون ترس از سرزنش مطرح کنند؛ البته انتظار میرفت گزارشها بر اساس شواهد باشند و در صورت امکان، پیشنهادهایی برای بررسی یا حل مسئله نیز همراه داشته باشند.
همچنین مسئولیتها روشن شد. مدیر فنی مسئول گزارش خطرهای فنی بود، مدیر پروژه اثر آنها بر زمانبندی را ارزیابی میکرد و مدیر حساب مشتری مسئول هماهنگی ارتباط با مشتری بود. در پروژههای حساس، مدیرعامل نیز در تصمیمهای مهم دخالت میکرد.
به این ترتیب، اعلام مشکل دیگر به تصمیم شخصی یک مدیر وابسته نبود.
تغییر چهارم: بازسازی اعتماد با پذیرش مسئولیت
نادری میدانست که تغییر فرایندهای داخلی بهتنهایی اعتماد مشتری ناراضی را بازنمیگرداند. او در جلسه بعدی بهجای توجیه تأخیر، مسئولیت نحوه اطلاعرسانی را پذیرفت.
توضیح داد که شرکت برای حفظ کیفیت، آزمایشهای ضروری را متوقف نخواهد کرد؛ اما پذیرفت که باید زودتر درباره خطر تأخیر اطلاع میداد. سپس برنامه اصلاحشده، مراحل آزمایش و زمان گزارشهای بعدی را با مشتری در میان گذاشت.
شرکت همچنین گزینهای موقت پیشنهاد کرد تا مشتری بتواند بخشی از عملیات خود را با روش قبلی ادامه دهد. این راهحل تمام پیامدهای تأخیر را از بین نبرد، اما به مشتری امکان داد برنامههایش را بهتر مدیریت کند.
رابطه تجاری به حالت قبل بازنگشت، اما مشتری دید که شرکت حاضر است بهجای پنهان کردن مشکل، درباره آن شفاف باشد و برای کاهش پیامدهایش اقدام کند.
درس مدیریتی: اعتماد با نبود مشکل ساخته نمیشود
مدیران نمیتوانند همه خطاها، تأخیرها یا تغییرات پیشبینینشده را حذف کنند. حتی سازمانهای حرفهای نیز گاهی با شرایطی روبهرو میشوند که برنامههای اولیه را تغییر میدهد.
آنچه تفاوت ایجاد میکند، نحوه مواجهه با این شرایط است. پنهان کردن خبر بد ممکن است برای چند روز از ایجاد نگرانی جلوگیری کند، اما اگر مشتری یا کارکنان بر اساس اطلاعات ناقص تصمیم بگیرند، هزینه مشکل بیشتر خواهد شد.
درس اصلی این داستان این است که شفافیت به معنای اعلام عجولانه هر احتمال یا ایجاد نگرانی بیدلیل نیست. شفافیت یعنی اطلاعات مهم را بهموقع، دقیق و متناسب با میزان اطمینان بیان کنیم؛ آنچه را نمیدانیم صادقانه مشخص کنیم و در کنار خبر بد، برنامهای برای اقدام و پیگیری ارائه دهیم.
مدیری که خبرهای ناخوشایند را زودتر و مسئولانهتر مطرح میکند، لزوماً ضعیفتر به نظر نمیرسد. در بسیاری از موارد، همین رفتار نشان میدهد که او واقعیت را میپذیرد، برای تصمیمگیری دیگران احترام قائل است و بهجای حفظ ظاهر کوتاهمدت، برای اعتماد بلندمدت ارزش بیشتری قائل میشود.
مطالب بیشتر از این دسته
- مدیری که فهمید همه اعضای تیم نمیتوانند همزمان درست بگویند
- مدیری که گفتوگوی دشوار را عقب انداخت و یک مشکل کوچک را به بحران تبدیل کرد
- مدیری که همیشه دنبال کارمند بااستعداد بود اما یک تیم معمولی ساخت
- مدیری که تمام سال سکوت کرد و در پایان سال کارمندش را غافلگیر کرد
- مدیری که برای همه کارکنان یک پاداش یکسان در نظر گرفت و انگیزه افراد پرتلاش را کاهش داد
- مدیری که از کارکنانش بیشتر کار میخواست تا اینکه بهترین کارمندش از پا افتاد