🚀 این مقاله تنها یکی از صدها آموزش سودیرا است
اگر به دنبال ساختن یک درآمد واقعی هستید، قبل از ادامه این مقاله، سری به صفحه اصلی باشگاه درآمدزایی سودیرا بزنید.
در صفحه اصلی سودیرا با مسیرهای مختلف درآمدزایی و امکانات سایت آشنا میشوید و میتوانید بهترین مسیر را برای شروع انتخاب کنید.
در تبلیغات سنتی، مخاطب معمولاً فقط تماشاگر است؛ ویدئو را میبیند، پیام برند را دریافت میکند و به سراغ کار بعدی میرود. اما اگر مخاطب بتواند مسیر داستان را تغییر دهد، چه اتفاقی میافتد؟
شرکت خودروسازی هوندا در سال ۲۰۱۴ با کمپین تبلیغاتی The Other Side، تجربهای تعاملی طراحی کرد که مخاطبان را به بخشی از روایت تبدیل میکرد. این کمپین بهجای نمایش یک آگهی معمولی درباره خودرو، دو داستان متفاوت را در قالب یک فیلم به هم پیوند داد.
ایده کمپین The Other Side چه بود؟
هوندا برای معرفی دو ویژگی متفاوت از خانواده خودروهای سیویک، فیلمی ساخت که دو زندگی کاملاً متفاوت را به تصویر میکشید.
در بخش نخست، مخاطب مردی را میدید که با خودروی سفید هوندا سیویک، دخترش را از مدرسه به خانه میبرد و در مسیر برای او یک جشن غافلگیرکننده تدارک میبیند. فضای این داستان خانوادگی، آرام و روزمره بود.
اما داستان دیگری هم وجود داشت.
با فشردن کلید R روی صفحهکلید رایانه، مخاطب میتوانست روایت را تغییر دهد و همان مرد را در موقعیتی کاملاً متفاوت ببیند: این بار در داستانی پرهیجان درباره سرقت آثار هنری، با خودروی قرمز هوندا سیویک Type R و در ماجرایی مرتبط با یک عملیات پلیسی.
هر دو داستان بهصورت موازی پیش میرفتند و صحنههای هماهنگ آنها به مخاطب اجازه میداد میان دو روایت جابهجا شود.
انتخاب کلید R نیز تصادفی نبود. در این خودرو، حالت رانندگی R با عملکرد اسپرت ارتباط داشت؛ بنابراین، همان کلیدی که داستان را به حالت پرهیجان تغییر میداد، به ویژگی محصول نیز اشاره میکرد.
چرا این تبلیغ متفاوت بود؟
۱. مخاطب فقط بیننده نبود
در بیشتر تبلیغات ویدئویی، مخاطب کنترلی بر جریان داستان ندارد. در کمپین هوندا، او با فشردن یک کلید میتوانست تجربه تماشای خود را تغییر دهد.
این مشارکت ساده باعث میشد بیننده برای کشف بخش دیگر داستان، کنجکاو شود و احتمالاً ویدئو را دوباره تماشا کند.
۲. یک ایده، دو ویژگی متفاوت را معرفی میکرد
هوندا میخواست تفاوت میان خودروی مناسب استفاده روزمره و نسخه اسپرت و پرقدرتتر را نشان دهد.
بهجای اینکه دو آگهی جداگانه بسازد و ویژگیهای فنی هر خودرو را توضیح دهد، دو فضای داستانی کاملاً متفاوت خلق کرد. روایت خانوادگی به کاربرد روزمره خودرو اشاره داشت و داستان پرهیجان، شخصیت اسپرت Type R را به نمایش میگذاشت.
به این ترتیب، مخاطب تفاوت دو محصول را از طریق تجربه داستانی درک میکرد.
۳. خلاقیت تبلیغاتی با ویژگی واقعی محصول پیوند داشت
یکی از نکات مهم در طراحی این کمپین، ارتباط میان روش تعامل با فیلم و قابلیت خودرو بود. کلید R هم ابزار تغییر داستان بود و هم به حالت رانندگی اسپرت اشاره داشت.
این هماهنگی باعث شد فناوری بهکاررفته در تبلیغ صرفاً یک حقه نمایشی نباشد، بلکه بخشی از پیام بازاریابی محسوب شود.
۴. مخاطب برای کشف هر دو روایت انگیزه داشت
اگر هوندا فقط یک فیلم درباره رانندگی خانوادگی یا یک داستان تعقیبوگریز منتشر میکرد، بخش مهمی از ایده از بین میرفت. جذابیت کمپین در این بود که دو روایت متفاوت در یک تجربه واحد قرار گرفته بودند.
تماشاگر میتوانست همان صحنه را از دو زاویه متفاوت دنبال کند و به ارتباط میان دو زندگی پی ببرد.
هوندا با این کمپین چه چیزی را اثبات کرد؟
این کمپین نشان داد که تبلیغات تعاملی میتوانند فراتر از اضافهکردن یک دکمه یا گزینه به ویدئو عمل کنند. تعامل زمانی ارزشمند است که به خود ایده تبلیغاتی معنا بدهد.
اگر مخاطب فقط برای انتخاب رنگ پسزمینه یا فشردن یک دکمه مشارکت کند، ممکن است این قابلیت هیچ تأثیری بر یادآوری محصول نداشته باشد. اما در کمپین هوندا، عمل مخاطب مستقیماً با تفاوت میان دو شخصیت خودرو ارتباط داشت.
البته از این نمونه نمیتوان نتیجه گرفت که هر تبلیغ تعاملی الزاماً فروش بیشتری ایجاد میکند. اثربخشی باید بر اساس هدف کمپین و شاخصهایی مانند میزان تماشای فیلم، تعامل کاربران، یادآوری برند و رفتار خرید ارزیابی شود.
چگونه میتوان از این ایده برای کسبوکارهای کوچک استفاده کرد؟
برای ساخت یک تبلیغ تعاملی، همیشه به بودجه یک خودروساز بزرگ نیاز نیست. مهمتر از امکانات فنی، داشتن ایدهای است که مشارکت مخاطب را معنادار کند.
برای مثال، یک آموزشگاه زبان میتواند محتوایی بسازد که مخاطب با انتخاب پاسخهای متفاوت، دو مسیر یادگیری را تجربه کند. یک فروشگاه پوشاک میتواند دو استایل متفاوت را برای یک موقعیت نمایش دهد و به کاربران اجازه دهد مسیر موردعلاقه خود را دنبال کنند. یک شرکت خدماتی نیز میتواند دو داستان از یک مسئله مشتری نشان دهد که در آنها، انتخابهای متفاوت به نتایج مختلف منجر میشوند.
در هر یک از این مثالها، تعامل به مخاطب کمک میکند محصول یا خدمت را بهتر درک کند؛ نه اینکه صرفاً سرگرم شود.
برای طراحی چنین تبلیغی، ابتدا باید مشخص کرد چه تفاوت مهمی در محصول وجود دارد که بهتر است مخاطب آن را تجربه کند. سپس میتوان روشی ساده برای مشارکت طراحی کرد؛ از انتخاب میان دو گزینه گرفته تا یک آزمون کوتاه یا داستان چندمسیره.
جمعبندی
کمپین The Other Side هوندا نمونهای از تبلیغات خلاقانه است که با ترکیب داستانگویی، فناوری و مشارکت مخاطب، دو ویژگی متفاوت از محصولات خود را در قالب یک فیلم معرفی کرد.
مهمترین درس این کمپین برای صاحبان کسبوکار این است که تعامل زمانی ارزش تبلیغاتی دارد که مخاطب با مشارکت خود، پیام محصول را بهتر درک کند. بهجای افزودن امکانات نمایشی به یک آگهی معمولی، میتوان تجربهای طراحی کرد که مخاطب برای کشف ادامه آن انگیزه داشته باشد.
مطالب بیشتر از این دسته
- تبلیغ سامسونگ با یک شترمرغ؛ چگونه رؤیای پرواز، پیام یک برند فناوری شد؟
- تبلیغ خلاقانه پپسی؛ وقتی قوطی نوشابه به یک وسیله سرگرمکننده تبدیل شد
- چالش سطل آب یخ؛ چگونه یک سطل آب توانست به تبلیغی جهانی تبدیل شود؟
- تبلیغی که با یک جعبه پیتزا، مشکل آلودگی هوا را به تصویر کشید
- تبلیغی که از یک دیوار شهری، رسانهای برای برند ساخت؛ کمپین نقاشیهای دیواری Absolut Vodka
- تبلیغ خلاقانه ایرانسل؛ وقتی یک تماس تلفنی به تجربهای احساسی تبدیل شد