🚀 این مقاله تنها یکی از صدها آموزش سودیرا است
اگر به دنبال ساختن یک درآمد واقعی هستید، قبل از ادامه این مقاله، سری به صفحه اصلی باشگاه درآمدزایی سودیرا بزنید.
در صفحه اصلی سودیرا با مسیرهای مختلف درآمدزایی و امکانات سایت آشنا میشوید و میتوانید بهترین مسیر را برای شروع انتخاب کنید.
یکی از اشتباهات مهم کسبوکارها این است که فروش را شروع میکنند، درآمد را میبینند و تصور میکنند کسبوکارشان سودده شده است؛ در حالی که هنوز مشخص نکردهاند برای پوشش تمام هزینهها، حداقل چه میزان فروش لازم دارند.
این عدد همان چیزی است که در مدیریت مالی به آن نقطه سربهسر گفته میشود.
شناخت نقطه سربهسر به صاحب کسبوکار کمک میکند بداند چه زمانی فقط هزینههای خود را پوشش داده و از چه سطحی به بعد وارد محدوده سود میشود.
نقطه سربهسر چیست؟
به زبان ساده، نقطه سربهسر جایی است که:
درآمد کسبوکار = مجموع هزینههای آن
در این نقطه، کسبوکار نه سود کرده و نه زیان.
برای مثال، اگر یک کسبوکار در یک ماه ۵۰ میلیون تومان هزینه داشته باشد و درآمد آن نیز ۵۰ میلیون تومان باشد، از نظر عملیاتی در نقطه سربهسر قرار دارد.
اگر درآمد به ۷۰ میلیون تومان برسد، بخشی از آن میتواند به سود تبدیل شود.
اگر درآمد فقط ۴۰ میلیون تومان باشد، کسبوکار با کسری مواجه خواهد شد.
چرا دانستن این عدد مهم است؟
فرض کنید صاحب یک فروشگاه میگوید:
«این ماه ۱۰۰ میلیون تومان فروش داشتم.»
این جمله بهتنهایی اطلاعات زیادی درباره موفقیت کسبوکار نمیدهد.
اگر هزینههای واقعی ۹۵ میلیون تومان بوده باشد، سود بسیار کمی باقی مانده است.
اما اگر هزینهها ۶۰ میلیون تومان بوده باشند، شرایط کاملاً متفاوت است.
بنابراین فروش بالا الزاماً به معنای سود بالا نیست.
نقطه سربهسر کمک میکند رابطه میان فروش و هزینه را بهتر ببینیم.
هزینه ثابت و هزینه متغیر
برای محاسبه نقطه سربهسر، ابتدا باید هزینهها را بهتر بشناسیم.
هزینههای ثابت
هزینههایی هستند که در یک بازه مشخص، مستقل از میزان فروش یا با تغییرات نسبتاً کم ایجاد میشوند.
مانند:
- اجاره
- برخی حقوقها
- اشتراک برخی نرمافزارها
- بیمه
- بعضی هزینههای اداری
هزینههای متغیر
این هزینهها معمولاً با میزان فروش تغییر میکنند.
مانند:
- مواد اولیه
- بستهبندی
- کمیسیون فروش
- برخی هزینههای ارسال
- هزینه مستقیم تولید هر محصول
شناخت این دو گروه برای تحلیل مالی کسبوکار ضروری است.
یک مثال ساده
فرض کنید یک کسبوکار ماهانه ۳۰ میلیون تومان هزینه ثابت دارد.
هر محصول را ۵۰۰ هزار تومان میفروشد و هزینه متغیر تولید و ارائه هر محصول ۳۰۰ هزار تومان است.
در نتیجه از هر فروش، ۲۰۰ هزار تومان برای پوشش هزینههای ثابت باقی میماند.
برای رسیدن به نقطه سربهسر:
۳۰ میلیون ÷ ۲۰۰ هزار = ۱۵۰ فروش
یعنی این کسبوکار باید حدود ۱۵۰ محصول بفروشد تا هزینههای خود را پوشش دهد.
فروش کمتر از این مقدار به معنای نرسیدن به نقطه سربهسر است و فروش بیشتر از آن میتواند وارد محدوده سود شود.
یک اشتباه رایج: تمرکز روی تعداد فروش
ممکن است یک کسبوکار بگوید:
«ما این ماه ۲۰۰ محصول فروختیم و ماه قبل ۱۵۰ محصول.»
در نگاه اول، رشد فروش اتفاق خوبی است.
اما باید دید هزینه هر فروش چقدر بوده است.
اگر برای رسیدن به این رشد، تخفیف سنگین داده شده یا هزینه تبلیغات بهشدت افزایش یافته باشد، ممکن است سود واقعی حتی کمتر شده باشد.
به همین دلیل بهتر است در کنار تعداد فروش، حاشیه سود و نقطه سربهسر نیز بررسی شود.
نقطه سربهسر فقط برای کسبوکارهای بزرگ نیست
گاهی تصور میشود محاسبات مالی فقط برای شرکتهای بزرگ ضروری است.
در حالی که یک کسبوکار کوچک نیز میتواند از این مفهوم استفاده کند.
یک فروشنده خانگی، فریلنسر، فروشگاه اینترنتی کوچک یا ارائهدهنده خدمات نیز میتواند محاسبه کند برای پوشش هزینههای ماهانه خود به چه میزان درآمد نیاز دارد.
این کار باعث میشود تصمیمهای مالی واقعبینانهتر شوند.
نقطه سربهسر چه چیزی به ما میگوید؟
با دانستن این عدد میتوان به سؤالهای مهمی پاسخ داد:
- حداقل فروش ماهانه چقدر باید باشد؟
- چه تعداد مشتری لازم داریم؟
- اگر قیمت محصول تغییر کند چه اتفاقی میافتد؟
- اگر هزینه تولید افزایش پیدا کند چه میزان فروش بیشتری لازم است؟
- آیا یک محصول واقعاً ارزش ادامه دادن دارد؟
- آیا استخدام نیروی جدید از نظر مالی منطقی است؟
- آیا کاهش قیمت میتواند به سود کسبوکار آسیب بزند؟
به همین دلیل، نقطه سربهسر فقط یک عدد حسابداری نیست؛ بلکه میتواند در تصمیمگیریهای مدیریتی نیز نقش داشته باشد.
اگر قیمت را کاهش دهیم چه میشود؟
فرض کنید همان محصول ۵۰۰ هزار تومانی را به دلیل رقابت، ۴۵۰ هزار تومان بفروشیم.
اگر هزینه متغیر همچنان ۳۰۰ هزار تومان باشد، مبلغ باقیمانده از هر فروش از ۲۰۰ هزار تومان به ۱۵۰ هزار تومان کاهش پیدا میکند.
در این شرایط برای پوشش همان ۳۰ میلیون تومان هزینه ثابت، به فروش بیشتری نیاز خواهیم داشت.
یعنی کاهش قیمت ممکن است مشتری بیشتری جذب کند، اما همزمان نقطه سربهسر را نیز بالاتر ببرد.
این موضوع نشان میدهد چرا کاهش قیمت نباید بدون محاسبه انجام شود.
افزایش هزینهها چه اثری دارد؟
برعکس این موضوع نیز صادق است.
اگر هزینه مواد اولیه یا خدمات موردنیاز افزایش پیدا کند، حاشیه سود هر فروش کاهش مییابد.
اگر قیمت فروش ثابت بماند، برای رسیدن به همان سود قبلی ممکن است نیاز به فروش بیشتری داشته باشیم.
بنابراین تغییر هزینهها باید بهطور منظم بررسی شود.
نقطه سربهسر را بهصورت دورهای بررسی کنید
محاسبه نقطه سربهسر یک کار یکباره نیست.
اگر قیمت محصولات، هزینهها، اجاره، حقوق، هزینه تبلیغات یا سایر مخارج تغییر کنند، نقطه سربهسر نیز تغییر میکند.
بهتر است کسبوکار در بازههای مشخص، این عدد را دوباره محاسبه کند.
این کار بهخصوص در شرایط تورمی یا بازارهایی که قیمت مواد اولیه مرتب تغییر میکند، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
جمعبندی
یکی از اشتباهات کسبوکارها این است که بدون اینکه بدانند برای پوشش هزینههایشان به چه میزان فروش نیاز دارند، فعالیت خود را ادامه میدهند.
شناخت نقطه سربهسر به کسبوکار نشان میدهد حداقل چه میزان فروش یا درآمد لازم است تا هزینهها پوشش داده شوند.
بعد از رسیدن به این نقطه، میتوان اثر افزایش فروش، تغییر قیمت، کاهش هزینهها یا افزایش حاشیه سود را بهتر ارزیابی کرد.
کسبوکاری که نداند نقطه سربهسرش کجاست، ممکن است مدتها مشغول فروش باشد بدون اینکه بداند واقعاً در حال سود کردن است یا فقط هزینههایش را جبران میکند.
مطالب بیشتر از این دسته
- اشتباه سیام: شروع شراکت تجاری بدون توافق روشن درباره نقشها و سهمها
- اشتباه چهارم: تلاش برای انجام همه کارها توسط صاحب کسبوکار
- اشتباه پنجم: نداشتن برنامه برای جذب مشتری جدید
- اشتباه چهاردهم: استخدام نیروی نامناسب فقط برای پر کردن یک جای خالی
- اشتباه بیستودوم: نداشتن سیستم کنترل کیفیت در کسبوکار
- اشتباه اول: شروع کسبوکار بدون مشخص کردن مشتری اصلی