🚀 این مقاله تنها یکی از صدها آموزش سودیرا است
اگر به دنبال ساختن یک درآمد واقعی هستید، قبل از ادامه این مقاله، سری به صفحه اصلی باشگاه درآمدزایی سودیرا بزنید.
در صفحه اصلی سودیرا با مسیرهای مختلف درآمدزایی و امکانات سایت آشنا میشوید و میتوانید بهترین مسیر را برای شروع انتخاب کنید.
تصمیمی که قرار بود شرکت را متحول کند
شرکت «پیشروان صنعت» در زمینه تولید و توزیع تجهیزات اداری فعالیت میکرد. این شرکت نزدیک به هفتاد کارمند داشت و سالها با تکیه بر تجربه نیروهایش، سفارشهای مشتریان را مدیریت میکرد. با این حال، در ماههای اخیر چند مشکل به وجود آمده بود: بعضی سفارشها دیر آماده میشدند، کارکنان برای پیدا کردن اطلاعات مشتریان زمان زیادی صرف میکردند و گزارشهای فروش معمولاً با تأخیر به دست مدیران میرسید.
مدیرعامل شرکت، آقای رادمنش، احساس میکرد روشهای قدیمی دیگر پاسخگوی نیازهای کسبوکار نیستند. او در یک همایش مدیریتی با سامانهای پیشرفته آشنا شد که وعده میداد با استفاده از هوش مصنوعی، فرایندهای شرکت را خودکار کند، خطاها را کاهش دهد و بهرهوری کارکنان را افزایش دهد.
ارائهدهنده سامانه با نمایش چند نمودار جذاب و مثالهایی از شرکتهای بزرگ توضیح داد که چگونه فناوری جدید میتواند آینده کسبوکار را تغییر دهد.
رادمنش تحت تأثیر قرار گرفت. او با خودش فکر کرد اگر شرکتهای بزرگ از چنین ابزارهایی استفاده میکنند، چرا شرکت او نباید از همان فرصت بهره ببرد؟
چند روز بعد، پیشنهاد خرید سامانهای گرانقیمت را روی میز گذاشت. هزینه خرید، راهاندازی، آموزش و پشتیبانی آن بخش قابلتوجهی از بودجه توسعه شرکت را مصرف میکرد؛ اما مدیرعامل معتقد بود این هزینه در آینده جبران خواهد شد.
او هنوز یک سؤال مهم را نپرسیده بود: آیا این فناوری دقیقاً مشکلی را حل میکند که شرکت با آن روبهروست؟
وقتی خرید فناوری به نشانه پیشرفت تبدیل شد
برخی مدیران شرکت درباره این تصمیم تردید داشتند. مدیر فروش میگفت بخش زیادی از تأخیرها به دلیل ثبت ناقص سفارشهاست. مدیر انبار معتقد بود اطلاعات موجودی کالاها بهروز نیست. مسئول خدمات مشتریان نیز توضیح میداد که کارکنان برای پاسخگویی به مشتریان مجبورند اطلاعات را از چند فایل و نرمافزار مختلف پیدا کنند.
با وجود این، رادمنش تصور میکرد همه این مشکلات با نصب سامانه جدید برطرف خواهند شد.
او در جلسهای گفت: «ما نمیتوانیم همیشه با روشهای قدیمی کار کنیم. اگر میخواهیم از رقبا جلو بزنیم، باید فناوریهای جدید را جدی بگیریم.»
هیچکس با اصل استفاده از فناوری مخالف نبود؛ مسئله این بود که هنوز مشخص نشده بود کدام مشکل باید در اولویت قرار بگیرد و سامانه پیشنهادی تا چه اندازه برای حل آن مناسب است.
قرارداد امضا شد و پروژه آغاز شد.
شروع مشکلاتی که در جلسه معرفی دیده نمیشدند
در هفتههای نخست، فضای شرکت پر از هیجان بود. نمایندگان فروشنده سامانه در جلسات آموزشی شرکت میکردند، صفحههای جدید نرمافزار به کارکنان معرفی میشد و مدیرعامل در جلسات هیئتمدیره از تحول دیجیتال سخن میگفت.
اما پس از شروع استفاده واقعی از سامانه، مشکلات آشکار شدند.
اطلاعات مشتریان در چند فایل جداگانه نگهداری میشد و بخش مهمی از آنها قالب استانداردی نداشتند. برای اینکه سامانه بتواند از این دادهها استفاده کند، کارکنان باید اطلاعات را پاکسازی و یکپارچه میکردند. این کار زمان زیادی میبرد.
از سوی دیگر، برخی فرایندهای شرکت هنوز دقیق تعریف نشده بودند. برای مثال، مشخص نبود در چه شرایطی سفارش باید برای تأیید مدیر فروش ارسال شود و چه کسی مسئول بررسی مغایرت موجودی کالا با سفارش مشتری است.
سامانه جدید نمیتوانست بهتنهایی این ابهامها را برطرف کند. حتی در بعضی موارد، پیچیدگی بیشتری ایجاد میکرد؛ زیرا کارکنان مجبور بودند اطلاعات را در چند مرحله وارد کنند.
چند ماه گذشت، اما تأخیر در آمادهسازی سفارشها به شکل محسوسی کاهش نیافت. کارکنان همچنان برای یافتن اطلاعات موردنیاز وقت صرف میکردند و هزینه پشتیبانی سامانه نیز به مخارج ثابت شرکت اضافه شده بود.
رادمنش از نتیجه ناراضی بود، ولی در ابتدا تصور میکرد مشکل از کارکنانی است که هنوز با فناوری جدید سازگار نشدهاند.
کشف علت واقعی در یک روز شلوغ
نقطه عطف داستان در یکی از روزهای پرترافیک شرکت اتفاق افتاد.
یک مشتری قدیمی سفارش بزرگی ثبت کرده بود، اما سفارش در مرحله آمادهسازی متوقف شد. سامانه نشان میداد اطلاعات سفارش کامل است؛ با این حال، انباردار نمیتوانست کالاها را آماده کند، زیرا تعداد موجودی ثبتشده با موجودی واقعی تفاوت داشت.
مدیر فروش موضوع را پیگیری کرد و متوجه شد که چند روز قبل، تعدادی کالا از انبار خارج شدهاند، اما اطلاعات آنها در فایل اصلی بهروزرسانی نشده است. این مغایرت از مدتها قبل وجود داشت و سامانه جدید فقط آن را به شکل متفاوتی نمایش میداد.
رادمنش برای نخستین بار بهجای درخواست یک گزارش تازه از نرمافزار، از کارکنان خواست تمام مراحل ثبت سفارش تا تحویل کالا را روی کاغذ ترسیم کنند.
آنها فرایند را از ابتدا بررسی کردند. در این بررسی مشخص شد که:
- اطلاعات مشتریان در چند محل مختلف ذخیره میشود.
- مسئولیت ثبت تغییرات موجودی بهروشنی تعریف نشده است.
- سفارشها پیش از تأیید نهایی، چند بار بین واحدها جابهجا میشوند.
- بخشی از گزارشها بهصورت دستی تهیه میشود و احتمال خطا در آنها بالاست.
- هیچ معیار مشخصی برای اندازهگیری زمان انجام هر مرحله وجود ندارد.
مشکل اصلی شرکت، نداشتن فناوری پیشرفته نبود. شرکت فرایندهای کاری نامنظم و اطلاعات پراکندهای داشت که خرید یک نرمافزار نمیتوانست بهصورت خودکار آنها را اصلاح کند.
تصمیم دشوار مدیرعامل
رادمنش میتوانست برای دفاع از تصمیم قبلی خود، پروژه را بدون تغییر ادامه دهد. او همچنین میتوانست با خرید امکانات بیشتر یا سفارش سفارشیسازیهای گرانتر، تلاش کند مشکلات را برطرف کند.
اما این بار تصمیم گرفت مسیر دیگری را انتخاب کند.
او از مدیران واحدها خواست ابتدا فرایندهای اصلی شرکت را ساده و شفاف کنند. مسئولیت ثبت سفارش، بهروزرسانی موجودی و تأیید اطلاعات مشتریان مشخص شد. سپس دادههای پراکنده در یک ساختار مشترک ساماندهی شدند.
شرکت همچنین تصمیم گرفت بهجای استفاده همزمان از تمام قابلیتهای سامانه، آن را ابتدا در یک واحد محدود آزمایش کند. کارکنان این واحد مشکلات را ثبت کردند و تیم پروژه فقط امکاناتی را فعال کرد که واقعاً به کار آنها میآمد.
پس از چند هفته، زمان انجام سفارشها در همان واحد آزمایشی کاهش یافت و خطاهای ناشی از ثبت اطلاعات کمتر شد. این بار بهبود عملکرد نه صرفاً بر اساس احساس مدیرعامل، بلکه با مقایسه زمان انجام سفارشها و تعداد خطاها ارزیابی میشد.
بهتدریج، بخشهای دیگر نیز با همین روش به سامانه اضافه شدند.
شرکت هنوز برای فناوری هزینه میکرد، اما دیگر هر قابلیت تازهای را نشانه پیشرفت نمیدانست. هر هزینه باید به یک نیاز مشخص پاسخ میداد.
آیا خرید سامانه اشتباه بود؟
رادمنش مدتی بعد در جلسه مدیران گفت: «اشتباه ما این نبود که فناوری جدید خریدیم. اشتباه این بود که پیش از شناخت دقیق مسئله، تصور کردیم فناوری خودش مسئله را حل میکند.»
این تفاوت مهمی بود.
یک ابزار میتواند کارها را سریعتر انجام دهد، اما اگر فرایند اشتباه باشد، ممکن است همان اشتباه را با سرعت بیشتری تکرار کند. نرمافزار میتواند اطلاعات را پردازش کند، اما اگر اطلاعات ناقص یا نادرست باشند، نتیجه قابلاعتماد نخواهد بود.
همچنین، فناوری پیشرفته لزوماً برای همه کسبوکارها مناسب نیست. ابزاری که در یک شرکت بزرگ با تیم تخصصی فناوری اطلاعات نتیجه خوبی دارد، ممکن است برای یک شرکت کوچک با فرایندهای ساده یا دادههای نامنظم، هزینهای بیشتر از فایده ایجاد کند.
بنابراین، انتخاب فناوری باید از شناخت مسئله آغاز شود، نه از هیجان ناشی از دیدن امکانات آن.
درس مدیریتی داستان
این داستان چند نکته کاربردی برای مدیران کسبوکار دارد.
۱. ابتدا مسئله را تعریف کنید، سپس ابزار را انتخاب کنید.
پیش از خرید هر نرمافزار یا فناوری جدید، مشخص کنید چه مشکلی وجود دارد، این مشکل چه هزینهای ایجاد میکند و قرار است با اجرای راهکار جدید چه تغییری رخ دهد.
۲. پیش از خودکارسازی، فرایندها را اصلاح کنید.
اگر مسئولیتها، مراحل کار و شیوه ثبت اطلاعات مشخص نباشند، خودکارسازی ممکن است آشفتگی موجود را پیچیدهتر کند. ابتدا باید فرایند تا حد امکان ساده و شفاف شود.
۳. وعده فروشنده را با نیاز واقعی شرکت مقایسه کنید.
نمایشهای جذاب و نمونههای موفق میتوانند برای آشنایی با فناوری مفید باشند، اما بهتنهایی ثابت نمیکنند که آن فناوری برای کسبوکار شما نیز مناسب است. شرایط، اندازه، منابع و مشکلات شرکت خودتان را مبنای تصمیم قرار دهید.
۴. قبل از سرمایهگذاری گسترده، یک آزمایش محدود انجام دهید.
اگر امکانپذیر است، راهکار جدید را ابتدا در یک بخش یا فرایند مشخص امتحان کنید. نتایج واقعی این آزمایش میتوانند درباره ادامه پروژه اطلاعاتی ارزشمندتر از تبلیغات و پیشبینیهای اولیه ارائه دهند.
۵. موفقیت را با نتیجه بسنجید، نه با میزان پیشرفته بودن ابزار.
تعداد قابلیتهای یک سامانه، پیچیدگی آن یا شهرت فناوری بهتنهایی معیار موفقیت نیست. کاهش خطا، کوتاهشدن زمان انجام کار، رضایت مشتری و صرفهجویی واقعی از معیارهای مهمتری هستند.
نتیجه داستان
مدیریت موفق به معنای خرید جدیدترین فناوریها نیست؛ به معنای انتخاب درست ابزار برای حل مسائل واقعی است.
گاهی یک کسبوکار به سامانهای پیشرفته نیاز دارد و گاهی با اصلاح یک فرایند ساده، تعریف مسئولیتها یا یکپارچهسازی اطلاعات میتواند بخش بزرگی از مشکلاتش را برطرف کند.
مدیری که پیش از سرمایهگذاری سؤالهای درست میپرسد، لزوماً کمتر هزینه نمیکند؛ بلکه احتمال اینکه هزینههایش به نتیجه واقعی منجر شوند، بیشتر است.
پیشرفت فناوری زمانی به پیشرفت کسبوکار تبدیل میشود که ابتدا بدانیم چه چیزی باید بهتر شود و سپس ابزار مناسب را برای رسیدن به آن انتخاب کنیم.
مطالب بیشتر از این دسته
- مدیری که به محصول قدیمی شرکتش وفادار ماند و فرصت ورود به بازار جدید را از دست داد
- مدیری که گفتوگوی دشوار را عقب انداخت و یک مشکل کوچک را به بحران تبدیل کرد
- مدیری که برای پاداش دادن به بهترین کارکنان، انگیزه بقیه تیم را از بین برد
- مدیری که بهترین ایدهها را از دست داد چون به آدمهای اشتباه گوش میداد
- مدیری که فهمید همه تصمیمها نباید از میز او عبور کنند
- مدیری که برای جلوگیری از اختلاف، اجازه نداد هیچکس مسئول تصمیمهای دشوار باشد