🚀 این مقاله تنها یکی از صدها آموزش سودیرا است
اگر به دنبال ساختن یک درآمد واقعی هستید، قبل از ادامه این مقاله، سری به صفحه اصلی باشگاه درآمدزایی سودیرا بزنید.
در صفحه اصلی سودیرا با مسیرهای مختلف درآمدزایی و امکانات سایت آشنا میشوید و میتوانید بهترین مسیر را برای شروع انتخاب کنید.
بسیاری از صاحبان کسبوکار هر روز ساعتها کار میکنند، سفارش میگیرند، با مشتریان ارتباط برقرار میکنند و برای رشد فعالیت خود تصمیم میگیرند؛ اما وقتی از آنها پرسیده میشود که کسبوکارشان دقیقاً چقدر پیشرفت کرده است، پاسخ روشنی ندارند.
ممکن است بگویند فروش بهتر شده، مشتریان بیشتری جذب شدهاند یا فعالیتشان نسبت به ماه قبل رشد کرده است. اما آیا این برداشتها بر اساس اطلاعات واقعی هستند یا فقط احساس شخصی آنها را نشان میدهند؟
گاهی تعداد دنبالکنندگان شبکههای اجتماعی افزایش پیدا میکند، اما فروش تغییری نمیکند. ممکن است تعداد سفارشها بیشتر شود، اما سود کسبوکار افزایش نیابد. حتی گاهی حجم کار بالا میرود، ولی رضایت مشتریان کاهش پیدا میکند.
این تناقضها نشان میدهند که برای مدیریت صحیح، تنها مشاهده فعالیتهای روزمره کافی نیست.
یکی از اشتباهات رایج کسبوکارها این است که بدون اندازهگیری شاخصهای مهم، درباره وضعیت فعالیت خود تصمیم میگیرند.
شاخص عملکرد چیست و چه کاربردی دارد؟
شاخص عملکرد، معیاری است که به شما کمک میکند وضعیت یک بخش از کسبوکار را ارزیابی کنید.
این شاخص میتواند میزان فروش، تعداد مشتریان جدید، درصد سفارشهای لغوشده، زمان تحویل، نرخ خرید مجدد یا هر معیار دیگری باشد که با هدف کسبوکار ارتباط دارد.
برای مثال، اگر هدف شما افزایش فروش باشد، فقط بررسی تعداد بازدیدکنندگان سایت کافی نیست. باید بدانید چه تعداد از بازدیدکنندگان خرید میکنند و چه مقدار درآمد از این بازدیدها به دست میآید.
اگر هدف شما کاهش هزینههای عملیاتی باشد، لازم است هزینهها را در یک بازه مشخص بررسی و با دورههای قبلی مقایسه کنید.
به این ترتیب، تصمیمها به جای اتکا به حدس و گمان، بر اساس اطلاعات قابل بررسی گرفته میشوند.
چرا تجربه شخصی بهتنهایی کافی نیست؟
تجربه صاحب کسبوکار بسیار ارزشمند است. افراد باتجربه گاهی پیش از آنکه یک مشکل در آمار مشخص شود، نشانههای آن را تشخیص میدهند.
اما تجربه شخصی نیز میتواند تحت تأثیر برداشتهای نادرست قرار بگیرد.
برای مثال، ممکن است در یک هفته چند مشتری بهصورت همزمان سفارش بزرگی ثبت کنند و صاحب کسبوکار تصور کند تقاضا بهشدت افزایش یافته است.
اگر این سفارشها را با آمار چند ماه گذشته مقایسه نکند، ممکن است افزایش موقت تقاضا را با رشد پایدار اشتباه بگیرد و بر اساس آن تصمیمهای پرهزینهای بگیرد.
اندازهگیری شاخصها کمک میکند تجربه مدیریتی با شواهد واقعی ترکیب شود.
اشتباه اول: تمرکز بر اعداد جذاب به جای نتایج واقعی
بعضی اعداد بهراحتی توجه صاحبان کسبوکار را جلب میکنند؛ اما لزوماً نشان نمیدهند که کسبوکار در حال پیشرفت است.
برای مثال، در یک کسبوکار اینترنتی ممکن است تعداد بازدیدکنندگان سایت افزایش پیدا کند. این اتفاق میتواند مثبت باشد، اما اگر بازدیدکنندگان علاقهای به خرید نداشته باشند، افزایش بازدید الزاماً درآمد بیشتری ایجاد نمیکند.
همین مسئله درباره دنبالکنندگان شبکههای اجتماعی نیز صدق میکند.
افزایش تعداد دنبالکنندگان ممکن است به شناختهشدن برند کمک کند، اما بهتنهایی نشان نمیدهد که فروش، سودآوری یا وفاداری مشتریان افزایش یافته است.
بنابراین باید میان شاخصهای ظاهری و شاخصهای مرتبط با هدف اصلی کسبوکار تفاوت قائل شوید.
شاخص ظاهری لزوماً بیارزش نیست؛ مشکل زمانی ایجاد میشود که آن را بهجای نتیجه نهایی در نظر بگیرید.
اشتباه دوم: اندازهگیری همهچیز بدون داشتن هدف مشخص
در نقطه مقابل، بعضی صاحبان کسبوکار تلاش میکنند دهها عدد و گزارش مختلف را بهصورت روزانه بررسی کنند.
این کار ممکن است زمان زیادی بگیرد، اما اطلاعات فراوان همیشه به تصمیمگیری بهتر منجر نمیشود.
اگر ندانید هر شاخص برای پاسخ دادن به کدام سؤال استفاده میشود، احتمالاً با انبوهی از اطلاعات روبهرو خواهید شد که کاربرد مشخصی ندارند.
برای جلوگیری از این مشکل، ابتدا هدف خود را تعریف کنید.
برای مثال، اگر هدف کاهش لغو سفارشهاست، شاخصهایی مانند درصد سفارشهای لغوشده و دلایل لغو میتوانند مفید باشند.
اگر هدف افزایش سودآوری است، باید درآمد، هزینههای مرتبط و سود حاصل از فعالیت را بررسی کنید.
ابتدا مشخص کنید چه تصمیمی باید بگیرید؛ سپس معیارهای لازم برای آن تصمیم را انتخاب کنید.
شاخصهای مهم برای کسبوکارهای مختلف
هر کسبوکار باید بر اساس مدل فعالیت خود، شاخصهای مناسبی انتخاب کند. برای شروع، نمونههای زیر میتوانند مفید باشند.
۱. شاخصهای فروش
برای کسبوکارهایی که محصول یا خدمت میفروشند، معیارهای زیر میتوانند اهمیت داشته باشند:
- میزان فروش در هر ماه
- تعداد سفارشهای نهاییشده
- میانگین مبلغ هر سفارش
- درصد تبدیل مشتریان بالقوه به خریدار
- میزان فروش هر محصول یا خدمت
این اطلاعات کمک میکنند بفهمید فروش از چه بخشهایی ایجاد میشود و تغییرات آن چگونه اتفاق میافتند.
۲. شاخصهای مالی
برای ارزیابی وضعیت مالی، میتوان موارد زیر را بررسی کرد:
- درآمد حاصل از فروش
- هزینههای عملیاتی
- سود ناخالص و سود خالص
- جریان نقدینگی
- میزان بدهیها و مطالبات
- میزان سرمایه درگیر در فعالیت
هرکدام از این شاخصها مفهوم متفاوتی دارند و نباید به جای یکدیگر استفاده شوند.
برای مثال، افزایش درآمد لزوماً به معنی افزایش سود نیست؛ زیرا ممکن است هزینهها سریعتر از درآمد رشد کنند.
۳. شاخصهای کیفیت و خدمات
در کسبوکارهایی که کیفیت محصول یا خدمات اهمیت زیادی دارد، میتوان معیارهایی مانند این موارد را بررسی کرد:
- تعداد سفارشهای اشتباه
- میزان مرجوعی
- درصد تحویل بهموقع
- میانگین زمان پاسخگویی
- تعداد درخواستهای اصلاح
- میزان رضایت مشتریان
این شاخصها به شناسایی مشکلاتی کمک میکنند که ممکن است مستقیماً در آمار فروش قابل مشاهده نباشند.
۴. شاخصهای منابع انسانی
در کسبوکارهایی که کارکنان یا تیم اجرایی دارند، میتوان معیارهای مرتبط با عملکرد و بهرهوری را نیز بررسی کرد.
برای مثال، زمان لازم برای انجام یک فرایند، درصد کارهای تکمیلشده در موعد مقرر و تعداد خطاهای تکراری میتوانند اطلاعات مفیدی ارائه دهند.
البته استفاده از این معیارها باید متناسب با نوع شغل و شرایط کار باشد. اندازهگیری صرف تعداد کارهای انجامشده، بدون توجه به کیفیت و پیچیدگی آنها، ممکن است تصویر اشتباهی از عملکرد افراد ایجاد کند.
یک مثال ساده: افزایش فروش یا کاهش سود؟
فرض کنید یک فروشگاه اینترنتی در ماه اول ۲۰۰ میلیون تومان فروش داشته و هزینههای مرتبط با فعالیت آن ۱۶۰ میلیون تومان بوده است.
در این مثال ساده، تفاوت درآمد و هزینههای در نظر گرفتهشده برابر با ۴۰ میلیون تومان است.
ماه بعد، فروش به ۲۵۰ میلیون تومان میرسد، اما هزینهها نیز به ۲۳۰ میلیون تومان افزایش پیدا میکنند.
حالا این تفاوت فقط ۲۰ میلیون تومان است.
اگر صاحب فروشگاه تنها میزان فروش را بررسی کند، ممکن است نتیجه بگیرد که عملکرد کسبوکار بهتر شده است.
اما بررسی همزمان فروش و هزینهها نشان میدهد که با وجود افزایش فروش، مبلغ باقیمانده پس از کسر هزینههای در نظر گرفتهشده کاهش یافته است.
این مثال تمام جزئیات حسابداری را پوشش نمیدهد، اما یک نکته مهم را روشن میکند:
برای ارزیابی عملکرد، باید شاخصهای مرتبط را در کنار یکدیگر بررسی کنید.
شاخصها را در بازه زمانی مناسب مقایسه کنید
یک عدد بهتنهایی اطلاعات محدودی در اختیار شما قرار میدهد.
فرض کنید فروش یک فروشگاه در هفته جاری ۳۰ میلیون تومان بوده است. آیا این نتیجه خوب است؟
برای پاسخ باید بدانید فروش در هفتههای قبل چقدر بوده، آیا فصل خاصی از فروش است و آیا در این هفته تبلیغات ویژهای انجام شده است.
به همین دلیل، مقایسه اطلاعات در بازههای زمانی مناسب اهمیت دارد.
میتوانید عملکرد ماه جاری را با ماه قبل، عملکرد یک فصل را با فصل مشابه یا نتیجه یک کمپین را با هدف تعیینشده مقایسه کنید.
البته باید تفاوت شرایط را نیز در نظر بگیرید. برای مثال، مقایسه مستقیم فروش دو ماه با تعداد روزهای کاری متفاوت یا دو فصل با تقاضای بسیار متفاوت میتواند گمراهکننده باشد.
هدفگذاری بدون اندازهگیری فایده محدودی دارد
بعضی کسبوکارها برای خود هدفهایی مانند افزایش فروش، جذب مشتری بیشتر یا کاهش هزینهها تعیین میکنند، اما بعد از مدتی مشخص نمیکنند که آیا به این اهداف رسیدهاند یا خیر.
در چنین شرایطی، هدفگذاری به یک تصمیم اولیه تبدیل میشود که تأثیر آن ارزیابی نشده است.
برای جلوگیری از این اشتباه، هدف را تا حد امکان به یک معیار قابل بررسی تبدیل کنید.
برای مثال، بهجای اینکه فقط بگویید «میخواهیم خدمات مشتری را بهتر کنیم»، میتوانید تصمیم بگیرید که زمان پاسخگویی به درخواستها کاهش یابد یا درصد درخواستهای حلشده در اولین ارتباط افزایش پیدا کند.
هدف باید واقعبینانه باشد و شاخص انتخابشده نیز تا حد امکان همان نتیجهای را اندازه بگیرد که قصد بهبود آن را دارید.
از اطلاعات برای اصلاح تصمیمها استفاده کنید
اندازهگیری شاخصها بهتنهایی باعث پیشرفت نمیشود. ارزش واقعی اطلاعات زمانی مشخص میشود که بر اساس آنها تصمیم مناسبی گرفته شود.
فرض کنید بررسی آمار نشان میدهد بسیاری از مشتریان پس از مشاهده هزینه ارسال، سفارش را نهایی نمیکنند.
در این حالت، میتوانید شرایط ارسال، نحوه اعلام هزینه یا ترکیب محصولات را بررسی کنید.
یا اگر مشخص شود یک محصول با وجود فروش زیاد سود کمی ایجاد میکند، لازم است ساختار هزینهها و شرایط فروش آن بررسی شود.
البته هر تغییر آماری الزاماً به معنی وجود یک مشکل مشخص نیست. بهتر است پیش از تصمیمهای بزرگ، علت احتمالی تغییر را بررسی کنید و در صورت امکان، اصلاحات را بهصورت مرحلهای انجام دهید.
مراقب برداشت اشتباه از آمار باشید
دادهها همیشه بهتنهایی پاسخ نهایی را ارائه نمیکنند.
برای مثال، اگر فروش پس از اجرای یک تبلیغ افزایش یابد، نمیتوان بدون بررسی بیشتر نتیجه گرفت که تمام افزایش فروش به دلیل آن تبلیغ بوده است. ممکن است عوامل دیگری نیز در این تغییر نقش داشته باشند.
همچنین ممکن است میان دو شاخص ارتباطی دیده شود، اما این ارتباط به معنی رابطه علت و معلولی نباشد.
به همین دلیل، بهتر است از نتیجهگیری عجولانه بر اساس اطلاعات محدود خودداری کنید.
آمار باید ابزار بهتر فکر کردن و تصمیمگیری باشد، نه راهی برای تأیید هر برداشتی که از قبل داشتهایم.
چگونه یک سیستم ساده برای اندازهگیری عملکرد بسازیم؟
برای شروع به نرمافزارهای پیچیده یا گزارشهای طولانی نیاز ندارید. یک فایل اکسل یا جدول ساده میتواند کافی باشد.
ابتدا سه تا پنج شاخص مهم کسبوکار خود را انتخاب کنید.
سپس برای هر شاخص مشخص کنید:
۱. دقیقاً چه چیزی اندازهگیری میشود؟
۲. اطلاعات مورد نیاز از کجا به دست میآید؟
۳. بررسی آن در چه بازهای انجام میشود؟
۴. هدف یا محدوده قابل قبول چیست؟
۵. اگر نتیجه نامطلوب بود، چه اقدامی باید بررسی شود؟
برای مثال، یک فروشگاه کوچک میتواند هر هفته تعداد سفارشها، میزان فروش، سود تقریبی و درصد سفارشهای لغوشده را ثبت کند.
پس از چند هفته، امکان مقایسه و شناسایی برخی روندها فراهم میشود.
با رشد کسبوکار، این سیستم میتواند توسعه پیدا کند و از ابزارهای تخصصیتری استفاده شود.
همه مسئولیت اندازهگیری را به مدیر واگذار نکنید
اگر کسبوکار چند کارمند یا چند بخش دارد، بهتر است مسئولیت ثبت اطلاعات مشخص باشد.
برای مثال، مسئول فروش میتواند اطلاعات سفارشها را ثبت کند و مسئول عملیات، وضعیت تحویل و خطاهای اجرایی را گزارش دهد.
البته باید معیارها و روش ثبت اطلاعات یکسان باشند تا دادهها قابل مقایسه باقی بمانند.
همچنین کارکنان باید بدانند هدف از اندازهگیری، فقط پیدا کردن مقصر نیست؛ بلکه شناسایی مشکلات و بهبود عملکرد است.
اگر افراد به دلیل ترس از سرزنش، اطلاعات واقعی را ثبت نکنند یا خطاها را پنهان کنند، گزارشهای کسبوکار اعتبار خود را از دست خواهند داد.
چه زمانی باید شاخصها را تغییر دهید؟
شاخصی که در ابتدای فعالیت مفید بوده، ممکن است با رشد کسبوکار اهمیت کمتری پیدا کند.
برای مثال، یک کسبوکار تازه ممکن است در ابتدا روی تعداد مشتریان جدید تمرکز کند. اما وقتی حجم فروش افزایش پیدا کرد، حفظ مشتریان، کیفیت خدمات و سودآوری نیز اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
بنابراین لازم است شاخصهای عملکرد بهطور دورهای بررسی شوند.
اگر معیاری دیگر به تصمیمهای مهم کسبوکار کمک نمیکند، میتوانید آن را کنار بگذارید و معیار مناسبتری انتخاب کنید.
هدف، جمعآوری هرچه بیشتر آمار نیست؛ هدف، داشتن اطلاعاتی است که به تصمیمگیری بهتر کمک میکنند.
جمعبندی
مدیریت کسبوکار بدون اندازهگیری شاخصهای عملکرد میتواند باعث شود صاحبان آن، افزایش فعالیت را با پیشرفت واقعی اشتباه بگیرند.
افزایش فروش، تعداد بازدیدکنندگان یا حجم سفارشها بهتنهایی نشاندهنده سلامت کامل کسبوکار نیست. برای ارزیابی درست باید معیارهای مرتبط با اهداف اصلی را بررسی و آنها را در بازههای زمانی مناسب مقایسه کرد.
از چند شاخص ساده و کاربردی شروع کنید، اطلاعات را منظم ثبت کنید و هنگام مشاهده تغییرات مهم، به دنبال علت آنها باشید.
آنچه اندازهگیری نمیشود، بهسختی قابل ارزیابی است؛ اما آنچه اندازهگیری میشود نیز باید درست تفسیر شود.
بهجای تصمیمگیری صرفاً بر اساس احساس و برداشت شخصی، عادت کنید عملکرد کسبوکار خود را با اطلاعات واقعی بررسی کنید. همین تغییر میتواند به شناسایی مشکلات، استفاده بهتر از منابع و انتخاب مسیرهای مناسبتر برای رشد کمک کند.
مطالب بیشتر از این دسته
- اشتباه شانزدهم: نداشتن برنامه برای بازگشت مشتریان قبلی
- اشتباه یازدهم: اعتماد به توافقهای شفاهی در کسبوکار
- اشتباه چهلودوم: نداشتن برنامه برای مواجهه با بحرانهای پیشبینینشده کسبوکار
- اشتباه سیوهشتم: استخدام بر اساس آشنایی بهجای شایستگی
- اشتباه هشتم: شروع کسبوکار بدون محاسبه نقطه سربهسر
- اشتباه دوم: قیمتگذاری بر اساس هزینهها و فراموش کردن ارزش محصول