🚀 این مقاله تنها یکی از صدها آموزش سودیرا است
اگر به دنبال ساختن یک درآمد واقعی هستید، قبل از ادامه این مقاله، سری به صفحه اصلی باشگاه درآمدزایی سودیرا بزنید.
در صفحه اصلی سودیرا با مسیرهای مختلف درآمدزایی و امکانات سایت آشنا میشوید و میتوانید بهترین مسیر را برای شروع انتخاب کنید.
یکی از اشتباهات رایج کسبوکارها این است که قیمت محصول یا خدمت را فقط با محاسبه هزینههای خودشان تعیین میکنند. صاحب کسبوکار هزینه خرید، تولید، بستهبندی، حملونقل و سایر مخارج را جمع میکند، درصدی سود روی آن میگذارد و قیمت نهایی را اعلام میکند.
این روش در ظاهر ساده و منطقی است، اما همیشه به یک قیمت مناسب برای بازار منجر نمیشود.
قیمتگذاری فقط یک مسئله حسابداری نیست؛ بلکه بخشی از استراتژی فروش و بازاریابی کسبوکار است.
قیمت تمامشده با قیمت مناسب فروش فرق دارد
فرض کنید تولید یک محصول برای یک کسبوکار ۳۰۰ هزار تومان هزینه دارد. صاحب کسبوکار ممکن است تصمیم بگیرد ۳۰ درصد سود روی آن قرار دهد و محصول را ۳۹۰ هزار تومان بفروشد.
اما سؤال مهم این است:
آیا مشتری حاضر است برای این محصول ۳۹۰ هزار تومان پرداخت کند؟
ممکن است پاسخ مثبت باشد، ممکن است مشتری حاضر باشد حتی ۵۰۰ هزار تومان پرداخت کند و ممکن است حاضر نباشد بیشتر از ۳۲۰ هزار تومان بپردازد.
بنابراین هزینهای که کسبوکار متحمل شده، بهتنهایی تعیینکننده قیمت بازار نیست.
ارزش محصول از دید مشتری چیست؟
مشتری معمولاً فقط خود محصول را خریداری نمیکند؛ بلکه مجموعهای از مزایا را دریافت میکند.
برای مثال، ممکن است یک محصول مشابه در دو فروشگاه با قیمتهای متفاوت عرضه شود. یکی از فروشگاهها ارسال سریع، ضمانت، بستهبندی بهتر و پشتیبانی مناسب ارائه میدهد.
در چنین شرایطی ممکن است مشتری حاضر باشد برای گزینه گرانتر هزینه کند؛ زیرا از نظر او ارزش بیشتری دریافت میکند.
بنابراین یکی از سؤالهای مهم در قیمتگذاری این است:
مشتری در ازای پرداخت پول، دقیقاً چه ارزشی دریافت میکند؟
پایین بودن قیمت همیشه مزیت نیست
برخی کسبوکارها برای جذب مشتری تلاش میکنند همیشه ارزانترین گزینه بازار باشند.
این تصمیم ممکن است در کوتاهمدت باعث افزایش فروش شود، اما میتواند مشکلاتی ایجاد کند.
قیمت بسیار پایین ممکن است:
- حاشیه سود را کاهش دهد.
- امکان ارائه خدمات مناسب را از بین ببرد.
- مشتریان را به تخفیف دائمی عادت دهد.
- رقابت قیمتی شدیدی ایجاد کند.
- حتی در بعضی بازارها باعث ایجاد تصور کیفیت پایین شود.
بنابراین «ارزانتر بودن» لزوماً به معنای «بهتر بودن پیشنهاد» نیست.
قیمت بالا هم بهتنهایی نشانه ارزش بیشتر نیست
اشتباه دیگری که بعضی کسبوکارها مرتکب میشوند، افزایش قیمت بدون افزایش ارزش واقعی است.
گاهی تصور میشود اگر محصول گرانتر عرضه شود، مشتری آن را حرفهایتر یا باکیفیتتر تصور خواهد کرد.
اما اگر تفاوت قابلتوجهی میان محصول گرانقیمت و گزینههای دیگر وجود نداشته باشد، افزایش قیمت میتواند باعث کاهش اعتماد و فروش شود.
قیمت بالاتر زمانی منطقیتر است که مشتری بتواند دلیل آن را در محصول یا تجربه خرید مشاهده کند.
یک اشتباه رایج: تقلید از قیمت رقبا
برخی صاحبان کسبوکار فقط قیمت چند رقیب را بررسی میکنند و سپس قیمت خود را کمی پایینتر یا بالاتر از آنها قرار میدهند.
بررسی قیمت رقبا مفید است، اما نباید تنها معیار قیمتگذاری باشد.
ممکن است رقیب هزینههای بسیار متفاوتی داشته باشد، حجم فروش بیشتری داشته باشد، تأمینکننده ارزانتری داشته باشد یا استراتژی متفاوتی را دنبال کند.
بنابراین اینکه یک رقیب محصولی را با قیمت مشخصی میفروشد، الزاماً به این معنا نیست که همان قیمت برای کسبوکار شما نیز مناسب است.
هزینه تخفیفهای دائمی
یکی دیگر از اشتباهات قیمتگذاری، استفاده مداوم از تخفیف است.
برای مثال، کسبوکاری محصولی را با قیمت یک میلیون تومان معرفی میکند اما تقریباً همیشه آن را با تخفیف ۳۰ درصدی میفروشد.
اگر این وضعیت دائمی شود، مشتری به مرور قیمت یک میلیون تومان را قیمت واقعی محصول نمیداند.
در ذهن او، قیمت واقعی همان ۷۰۰ هزار تومان خواهد بود.
حتی ممکن است اگر روزی تخفیف برداشته شود، احساس کند محصول گران شده است.
تخفیف زمانی اثرگذارتر است که دلیل، زمان یا شرایط مشخصی داشته باشد و به بخشی دائمی از قیمتگذاری تبدیل نشود.
قیمتگذاری باید با هدف کسبوکار هماهنگ باشد
قیمت مناسب برای همه کسبوکارها یکسان نیست.
یک کسبوکار ممکن است در مرحله ورود به بازار باشد و بخواهد مشتری اولیه جذب کند.
کسبوکار دیگری ممکن است روی کیفیت بالا و خدمات ویژه تمرکز کرده باشد.
کسبوکار دیگری ممکن است بخواهد با حجم فروش بالا و حاشیه سود کمتر فعالیت کند.
بنابراین قبل از تعیین قیمت باید مشخص شود:
هدف این قیمت چیست؟
افزایش فروش؟
ورود به بازار؟
افزایش سود؟
جذب مشتری جدید؟
فروش بیشتر به مشتریان فعلی؟
یا ایجاد جایگاه خاص در بازار؟
قبل از تعیین قیمت چه چیزهایی را بررسی کنیم؟
برای کاهش خطای قیمتگذاری، بهتر است چند عامل در کنار یکدیگر بررسی شوند:
۱. هزینههای واقعی
تمام هزینههای مستقیم و غیرمستقیم را محاسبه کنید.
۲. قیمتهای بازار
بررسی کنید مشتری برای محصولات مشابه چه محدوده قیمتی را مشاهده میکند.
۳. ارزش پیشنهادی
مشخص کنید محصول شما چه مزیتی نسبت به گزینههای دیگر دارد.
۴. قدرت خرید مشتری
قیمت باید با توان پرداخت بازار هدف نیز سازگار باشد.
۵. حاشیه سود موردنیاز
فروش بالا بدون سود مناسب الزاماً به معنای موفقیت کسبوکار نیست.
۶. شرایط رقابتی
ببینید رقبای شما چگونه قیمتگذاری میکنند و چه چیزی در مقابل قیمت خود ارائه میدهند.
قیمت را میتوان آزمایش کرد
گاهی صاحب کسبوکار تصور میکند باید قبل از عرضه محصول، «قیمت کاملاً درست» را پیدا کند.
در عمل، قیمتگذاری نیز میتواند مانند بسیاری از بخشهای کسبوکار آزمایش شود.
برای مثال میتوان در شرایط کنترلشده، پیشنهادهای مختلف را بررسی کرد و دید تغییر قیمت چه اثری بر تعداد سفارشها، نرخ تبدیل و سود نهایی دارد.
ممکن است قیمت بالاتر باعث کاهش تعداد فروش شود، اما سود نهایی را افزایش دهد.
از طرف دیگر، کاهش قیمت ممکن است تعداد سفارشها را افزایش دهد اما سود کلی را کاهش دهد.
بنابراین فقط تعداد فروش را نباید معیار موفقیت قیمتگذاری قرار داد.
جمعبندی
قیمتگذاری یکی از تصمیمهای مهم هر کسبوکار است و نباید فقط بر اساس هزینه تولید یا قیمت رقبا انجام شود.
قیمت مناسب باید میان چند عامل تعادل ایجاد کند: هزینهها، ارزش محصول، توان پرداخت مشتری، شرایط بازار، رقبا و هدف کسبوکار.
یکی از مهمترین اشتباهات کسبوکارها این است که تصور میکنند هرچه محصول را ارزانتر بفروشند، حتماً موفقتر خواهند بود.
گاهی مشکل کسبوکار کم بودن فروش نیست؛ بلکه قیمتگذاری اشتباه است.
مطالب بیشتر از این دسته
- اشتباه دهم: توسعه دادن محصول قبل از اینکه تقاضای واقعی آن را بسنجیم
- اشتباه بیستونهم: نداشتن برنامه برای انتقال دانش و تجربه در کسبوکار
- اشتباه هفتم: نداشتن تمایز مشخص نسبت به رقبا
- اشتباه سیام: شروع شراکت تجاری بدون توافق روشن درباره نقشها و سهمها
- اشتباه نهم: وابستگی بیش از حد به یک مشتری بزرگ
- اشتباه بیستم: خرید بیش از حد کالا و مدیریت نادرست موجودی انبار