مدیری که همه کارکنان را به یک روش مدیریت می‌کرد و استعدادهای تیمش را از دست داد


🚀 این مقاله تنها یکی از صدها آموزش سودیرا است

اگر به دنبال ساختن یک درآمد واقعی هستید، قبل از ادامه این مقاله، سری به صفحه اصلی باشگاه درآمدزایی سودیرا بزنید.

در صفحه اصلی سودیرا با مسیرهای مختلف درآمدزایی و امکانات سایت آشنا می‌شوید و می‌توانید بهترین مسیر را برای شروع انتخاب کنید.

🏠 مشاهده صفحه اصلی سودیرا

آیا یک مدیر می‌تواند با همه کارکنانش دقیقاً به یک شکل رفتار کند و انتظار داشته باشد همه آن‌ها بهترین عملکرد خود را نشان دهند؟ در نگاه اول، پاسخ مثبت به نظر می‌رسد. رعایت عدالت، اجرای قوانین یکسان و پرهیز از تبعیض، از اصول مهم مدیریت هستند. اما یک تفاوت اساسی وجود دارد: عدالت به معنای یکسان بودن تمام روش‌های مدیریتی نیست.

کارکنان از نظر تجربه، میزان استقلال، شیوه یادگیری، انگیزه و نیاز به راهنمایی با یکدیگر تفاوت دارند. مدیری که این تفاوت‌ها را نادیده می‌گیرد، ممکن است ناخواسته مانع رشد بعضی از افراد شود و از توانایی واقعی تیم خود استفاده نکند.

داستان شرکت «نگین تجارت» درباره مدیری است که سال‌ها به یک روش ثابت برای اداره کارکنانش افتخار می‌کرد، اما پس از مواجهه با چند اتفاق غیرمنتظره، متوجه شد که یک نسخه مدیریتی برای همه افراد مناسب نیست.

قانونی که قرار بود همه‌چیز را عادلانه کند

آقای رستگار، مدیر شرکت نگین تجارت، اعتقاد داشت بهترین روش مدیریت این است که همه کارکنان با قوانین کاملاً یکسان اداره شوند.

او برای تمام اعضای تیم، جلسه‌های هفتگی مشابهی برگزار می‌کرد، گزارش‌های روزانه یکسانی می‌خواست و برای انجام وظایف، دستورالعمل‌های دقیقی ارائه می‌داد. حتی میزان نظارت او بر کارکنان نیز تقریباً یکسان بود؛ چه فردی تازه‌کار بود و به راهنمایی نیاز داشت، چه کارشناسی باتجربه که سال‌ها وظایفش را بدون مشکل انجام داده بود.

رستگار می‌گفت:

«اگر به یک نفر آزادی بیشتری بدهم و از دیگری گزارش دقیق بخواهم، ممکن است بقیه احساس کنند تبعیض وجود دارد. پس بهتر است با همه یکسان رفتار کنیم.»

این استدلال در ظاهر منطقی بود. هیچ‌کس نمی‌توانست او را به طرفداری آشکار از یک کارمند متهم کند. بااین‌حال، نتایج تیم به‌تدریج نشان می‌داد که روش او به اندازه‌ای که تصور می‌کرد مؤثر نیست.

کارمند باتجربه‌ای که دیگر انگیزه‌ای نداشت

یکی از کارکنان شرکت، سارا، هفت سال تجربه کاری داشت. او در تحلیل اطلاعات بازار، شناسایی فرصت‌های فروش و طراحی راهکارهای جدید مهارت زیادی داشت.

سارا معمولاً پیش از آنکه مدیر از او گزارشی بخواهد، وضعیت پروژه‌هایش را بررسی می‌کرد و برای مشکلات احتمالی راه‌حل پیشنهاد می‌داد. بااین‌حال، رستگار از او نیز می‌خواست هر روز گزارش مفصلی درباره فعالیت‌هایش ارسال کند و پیش از انجام بسیاری از تصمیم‌های کوچک، تأیید مدیر را بگیرد.

سارا چند بار پیشنهاد کرد بخشی از گزارش‌های تکراری حذف شود تا بتواند زمان بیشتری به تحلیل بازار اختصاص دهد. اما مدیر پاسخ می‌داد که همه باید از یک دستورالعمل پیروی کنند.

به‌مرور، سارا دیگر پیشنهادهای تازه‌ای مطرح نکرد. او وظایف تعیین‌شده را انجام می‌داد، گزارش‌ها را به‌موقع می‌فرستاد و منتظر می‌ماند تا مدیر درباره قدم بعدی تصمیم بگیرد.

از نظر ظاهری، عملکرد او همچنان قابل‌قبول بود؛ اما شرکت بخشی از توانایی ارزشمندش را از دست داده بود. سارا دیگر برای حل مسائل پیچیده از خلاقیت خود استفاده نمی‌کرد، زیرا احساس می‌کرد استقلال حرفه‌ای او جایی در ساختار شرکت ندارد.

کارمند تازه‌کاری که در میان دستورالعمل‌ها گم شد

در همان زمان، نیروی تازه‌ای به نام امیر به تیم پیوست. او از نظر تحصیلی توانمند بود، اما تجربه عملی زیادی نداشت و هنوز با فرایندهای شرکت آشنا نشده بود.

رستگار همان روشی را که برای سارا به کار می‌برد، برای امیر نیز اجرا کرد. حجم زیادی از مسئولیت‌ها به او سپرده شد، اما توضیحات اولیه محدود بود. مدیر تصور می‌کرد دستورالعمل‌های مکتوب و گزارش‌های روزانه برای هدایت او کافی هستند.

امیر بارها درباره اولویت وظایف و نحوه برخورد با موقعیت‌های غیرمعمول سؤال می‌کرد. پاسخ‌هایی که دریافت می‌کرد اغلب کلی بود: «طبق روال شرکت عمل کن» یا «خودت باید بتوانی مسئله را حل کنی.»

اما امیر هنوز تجربه لازم برای تشخیص موقعیت‌های مختلف را نداشت. گاهی بیش از حد محتاط می‌شد و برای کارهای ساده تأیید می‌گرفت؛ گاهی نیز تصمیمی می‌گرفت که بعداً نیاز به اصلاح داشت.

رستگار از این وضعیت ناراضی بود و تصور می‌کرد امیر استقلال کافی ندارد. درحالی‌که مسئله اصلی این بود که مدیر، سطح راهنمایی موردنیاز یک نیروی تازه‌کار را در نظر نگرفته بود.

او از یک طرف به کارمند باتجربه آزادی نمی‌داد و از طرف دیگر، کارمند کم‌تجربه را بدون حمایت کافی رها می‌کرد.

جلسه‌ای که نگاه مدیر را تغییر داد

چند ماه بعد، شرکت تصمیم گرفت وارد بازار جدیدی شود. برای موفقیت در این برنامه، تیم باید هم تحلیل‌های دقیق‌تری ارائه می‌کرد و هم بعضی وظایف اجرایی را سریع‌تر انجام می‌داد.

رستگار از سارا خواست گزارشی درباره فرصت‌های بازار آماده کند. سارا طبق روال همیشگی، گزارش را تهیه کرد؛ اما این بار پیشنهادهای تازه‌ای به آن اضافه نکرد. او احساس می‌کرد وظیفه‌اش اجرای درخواست مدیر است، نه ارائه ایده‌هایی که احتمالاً با محدودیت‌های سازمانی روبه‌رو می‌شوند.

از طرف دیگر، امیر در یکی از مراحل آماده‌سازی اطلاعات، اشتباهی مرتکب شد که باعث شد بخشی از کار دوباره انجام شود. او می‌دانست برای جلوگیری از چنین اشتباهاتی به راهنمایی بیشتری نیاز دارد، اما نمی‌دانست چه زمانی باید مستقل عمل کند و چه زمانی باید از مدیر کمک بخواهد.

در جلسه بررسی عملکرد، رستگار ابتدا از کمبود خلاقیت سارا و ضعف استقلال امیر انتقاد کرد. اما یکی از مدیران میانی پرسشی مطرح کرد که مسیر جلسه را تغییر داد:

«آیا واقعاً از هر دوی آن‌ها انتظار یکسانی داریم، درحالی‌که شرایط و نیازهایشان یکسان نیست؟»

او توضیح داد که سارا برای عملکرد بهتر به اختیار بیشتر و فرصت حل مسائل پیچیده نیاز دارد، درحالی‌که امیر برای رسیدن به استقلال حرفه‌ای به آموزش، بازخورد منظم و فرصت تمرین احتیاج دارد.

رستگار برای نخستین بار متوجه شد که یکسان بودن روش مدیریت لزوماً به معنای عادلانه یا مؤثر بودن آن نیست.

تغییر روش مدیریت؛ عدالت همراه با انعطاف

رستگار تصمیم گرفت به‌جای تغییر قوانین اصلی شرکت، شیوه هدایت و حمایت از کارکنان را متناسب با شرایط آن‌ها تنظیم کند.

او ابتدا با هر یک از اعضای تیم گفت‌وگویی جداگانه داشت تا درباره نقاط قوت، مشکلات، اهداف و نیازهای کاری‌شان اطلاعات بیشتری به دست آورد.

برای سارا، بخشی از گزارش‌های تکراری حذف شد و اختیار بیشتری برای تصمیم‌گیری در پروژه‌های مشخص در نظر گرفته شد. قرار شد او به‌جای دریافت تأیید برای هر اقدام کوچک، در چارچوب توافق‌شده تصمیم بگیرد و درباره نتایج پاسخ‌گو باشد.

برای امیر، برنامه آموزشی کوتاه‌مدتی طراحی شد. وظایف پیچیده‌تر به مراحل کوچک تقسیم شدند و در ابتدا، جلسات بازخورد بیشتری برگزار شد. او می‌توانست سؤال‌هایش را مطرح کند، اشتباهاتش را بررسی کند و به‌تدریج مسئولیت‌های بیشتری بپذیرد.

در مورد سایر کارکنان نیز همین اصل اجرا شد: نیازها و روش کار افراد بررسی می‌شد، اما معیارهای اصلی مانند احترام به همکاران، رعایت تعهدات، کیفیت خروجی و پاسخ‌گویی همچنان برای همه برقرار بود.

به این ترتیب، شرکت میان دو موضوع تفاوت قائل شد: استانداردهای مشترک و شیوه رسیدن افراد به آن استانداردها.

نتایج تغییر رویکرد

چند ماه بعد، تغییرات قابل‌توجهی در تیم دیده شد.

سارا دوباره پیشنهادهای جدیدی مطرح کرد و توانست چند فرصت تجاری را شناسایی کند که پیش‌تر موردتوجه شرکت قرار نگرفته بودند. استقلال بیشتر به او اجازه داد انرژی خود را صرف تحلیل و تصمیم‌گیری کند، نه گزارش‌دهی تکراری.

امیر نیز با دریافت راهنمایی مناسب، اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا کرد. تعداد اشتباهاتش کاهش یافت و برای انجام کارهای آشنا کمتر به تأیید مدیر نیاز داشت. او به‌تدریج آماده پذیرش مسئولیت‌های پیچیده‌تر شد.

رستگار نیز متوجه شد که انعطاف در مدیریت به معنای کاهش اقتدار نیست. برعکس، وقتی هر کارمند حمایت متناسب با نیاز خود را دریافت می‌کند، احتمال دستیابی به نتایج بهتر افزایش می‌یابد.

البته این تغییر به معنای آن نبود که هر کارمند می‌توانست هر قانونی را به دلخواه خود تغییر دهد. همه همچنان باید به تعهدات مشترک پایبند می‌ماندند. تفاوت در میزان نظارت، نوع آموزش، سطح اختیار و روش بازخورد بود.

چگونه روش مناسب مدیریت هر کارمند را پیدا کنیم؟

مدیران برای استفاده از این رویکرد می‌توانند چند اصل ساده را در نظر بگیرند.

۱. به‌جای قضاوت سریع، نیاز فرد را بررسی کنید.

اگر کارمندی مرتب سؤال می‌پرسد، ممکن است به آموزش بیشتر نیاز داشته باشد؛ اما ممکن است دستورالعمل‌ها نیز مبهم باشند. پیش از نتیجه‌گیری، علت رفتار را بررسی کنید.

۲. اختیار را متناسب با آمادگی فرد افزایش دهید.

کارمند باتجربه‌ای که عملکرد قابل‌اعتمادی دارد، معمولاً می‌تواند در محدوده مشخصی استقلال بیشتری داشته باشد. در مقابل، فرد تازه‌کار ممکن است برای رسیدن به همان سطح استقلال به تمرین و بازخورد بیشتری نیاز داشته باشد.

۳. شیوه بازخورد را متناسب با موقعیت انتخاب کنید.

بعضی مسائل با یک گفت‌وگوی کوتاه و مستقیم حل می‌شوند، درحالی‌که بعضی کارکنان برای یادگیری یک مهارت تازه به توضیح مرحله‌به‌مرحله نیاز دارند. مهم این است که بازخورد روشن، محترمانه و کاربردی باشد.

۴. به تفاوت‌های فردی توجه کنید، اما معیارها را مبهم نکنید.

انعطاف نباید باعث شود کارکنان ندانند موفقیت از نظر شرکت چه معنایی دارد. انتظارات، مسئولیت‌ها و معیارهای ارزیابی باید مشخص باشند، حتی اگر روش هدایت افراد متفاوت باشد.

۵. روش مدیریتی خود را مرتب بازبینی کنید.

نیازهای کارکنان ثابت نمی‌مانند. فردی که امروز به راهنمایی نزدیک نیاز دارد، ممکن است چند ماه بعد بتواند مستقل عمل کند. بنابراین، مدیر باید با مشاهده نتایج و دریافت بازخورد، میزان حمایت و نظارت را تنظیم کند.

درس مدیریتی داستان

مدیریت مؤثر به شناخت تفاوت میان افراد نیاز دارد. یک روش واحد ممکن است برای یک کارمند انگیزه‌بخش باشد، اما برای دیگری محدودکننده یا گیج‌کننده عمل کند.

مدیر نباید تصور کند که همه کارکنان باید به یک شکل آموزش ببینند، به یک میزان نظارت شوند یا با یک نوع بازخورد رشد کنند. آنچه اهمیت دارد، دستیابی به استانداردهای روشن سازمانی از طریق روشی متناسب با توانایی‌ها و نیازهای هر فرد است.

در عین حال، شخصی‌سازی مدیریت نباید به طرفداری یا امتیازدهی سلیقه‌ای تبدیل شود. تصمیم‌ها باید بر اساس شواهدی مانند تجربه، عملکرد، میزان آمادگی و ماهیت وظیفه گرفته شوند، نه صرفاً علاقه شخصی مدیر به یک کارمند.

نتیجه داستان

رستگار سال‌ها تلاش کرده بود با یکسان رفتار کردن با همه، عدالت را در شرکت برقرار کند. اما او متوجه شد که یکسان بودن روش‌ها همیشه به معنای فراهم کردن فرصت برابر برای موفقیت نیست.

کارمند باتجربه به اعتماد و استقلال بیشتری نیاز داشت و نیروی تازه‌کار به آموزش و راهنمایی. وقتی مدیر این تفاوت را پذیرفت، هم انگیزه کارکنان افزایش یافت و هم عملکرد شرکت بهتر شد.

مدیر خوب فقط نمی‌پرسد «از همه چه انتظاری دارم؟»؛ او می‌پرسد «برای اینکه هر فرد بتواند به بهترین شکل به این انتظار برسد، به چه نوع حمایت و مدیریتی نیاز دارد؟»


مطالب بیشتر از این دسته


🎯 یادگیری را ادامه دهید

اگر این مقاله برایتان مفید بود، پیشنهاد می‌کنیم مطالعه را همین‌جا متوقف نکنید.

در سودیرا صدها آموزش رایگان و تخصصی در زمینه کسب درآمد منتشر شده است و هر روز مطالب جدیدی به آن اضافه می‌شود. همچنین می‌توانید با امکانات سایت و خدمات ویژه اعضا آشنا شوید و مسیر مناسب خود را برای کسب درآمد انتخاب کنید.


باشگاه درآمدزایی سودیرا

معرفی باشگاه

لیست مقالات

ارتباط با ما

پیمایش به بالا