🚀 این مقاله تنها یکی از صدها آموزش سودیرا است
اگر به دنبال ساختن یک درآمد واقعی هستید، قبل از ادامه این مقاله، سری به صفحه اصلی باشگاه درآمدزایی سودیرا بزنید.
در صفحه اصلی سودیرا با مسیرهای مختلف درآمدزایی و امکانات سایت آشنا میشوید و میتوانید بهترین مسیر را برای شروع انتخاب کنید.
«نوآوران فردا» شرکت کوچکی بود که در زمینه فروش تجهیزات اداری فعالیت میکرد.
«مسعود»، مدیرعامل شرکت، برخلاف بسیاری از مدیران عجول، یک ویژگی مثبت داشت:
قبل از هر تصمیمی برنامهریزی میکرد.
برای هر پروژه جدول زمانبندی داشت.
برای هر هزینه بودجه مشخص میکرد.
برای هر فعالیت، هدف تعیین میکرد.
و هیچ کاری را بدون بررسی انجام نمیداد.
کارکنان هم همیشه میگفتند:
«مسعود خیلی حسابشده تصمیم میگیره.»
این ویژگی سالها به شرکت کمک کرده بود.
اما یک روز همین نقطه قوت، تبدیل به نقطه ضعف شد.
فرصتی که ناگهان ظاهر شد
یک صبح، مدیر فروش شرکت با هیجان وارد دفتر مسعود شد.
گفت:
«یک مشتری بزرگ پیدا شده.»
مسعود پرسید:
«چقدر بزرگ؟»
مدیر فروش جواب داد:
«اگر قرارداد بسته بشه، تقریباً به اندازه فروش چند ماه ماست.»
مسعود خوشحال شد.
«عالیه. اطلاعاتش رو بفرست.»
پرونده را بررسی کرد.
مشتری درخواست کرده بود شرکت ظرف ده روز یک پیشنهاد کامل ارائه دهد.
مسعود گفت:
«باید بررسی کنیم.»
جلسهای با مدیران برگزار شد.
مدیر فنی گفت:
«برای آماده کردن پیشنهاد حداقل سه روز زمان لازم داریم.»
مدیر مالی گفت:
«برای بررسی قیمتها دو روز.»
مدیر حقوقی گفت:
«قرارداد هم باید بررسی بشه.»
مدیر فروش گفت:
«مشتری گفته اگر سریع جواب بدیم، احتمال قرارداد بالاست.»
مسعود گفت:
«عجله نمیکنیم. اول باید همهچیز دقیق بررسی بشه.»
جلسه اول
سه روز گذشت.
تیم هنوز در حال بررسی بود.
مسعود گفت:
«قبل از اینکه پیشنهاد رو بفرستیم، باید سناریوهای مختلف رو بررسی کنیم.»
چهار سناریو طراحی شد.
بعد برای هر سناریو تحلیل مالی انجام شد.
بعد چند جلسه برگزار شد.
بعد مشخص شد بخشی از اطلاعات مشتری ناقص است.
اطلاعات جدید درخواست شد.
دو روز دیگر گذشت.
مدیر فروش چند بار پرسید:
«کی میتونیم پیشنهاد رو ارسال کنیم؟»
مسعود گفت:
«وقتی مطمئن بشیم بهترین پیشنهاد ممکنه.»
روز هشتم
پیشنهاد هنوز آماده نبود.
مدیر فروش نگران شده بود.
گفت:
«مشتری امروز پیگیری کرده.»
مسعود گفت:
«بهش بگو داریم نهایی میکنیم.»
مدیر فروش پرسید:
«اگر رقیب پیشنهادش رو زودتر بده چی؟»
مسعود پاسخ داد:
«ما نباید فقط برای سریعتر بودن، کیفیت تصمیم رو پایین بیاریم.»
این جمله در ظاهر منطقی بود.
اما یک مشکل داشت.
هیچکس نمیدانست «تصمیم کامل» دقیقاً چه زمانی قرار است آماده شود.
روز دهم
پیشنهاد بالاخره آماده شد.
همه چیز دقیق بود.
قیمتگذاری بررسی شده بود.
ریسکها محاسبه شده بود.
قرارداد چند بار خوانده شده بود.
مسعود با رضایت گفت:
«حالا آمادهایم.»
مدیر فروش فایل را برای مشتری فرستاد.
یک ساعت بعد، پاسخ آمد:
«ممنون از پیشنهاد شما. قرارداد را با شرکت دیگری نهایی کردیم.»
همه ساکت شدند.
مدیر فروش گفت:
«ولی چرا؟»
مشتری پاسخ داد:
«پیشنهاد شما بسیار کامل بود، اما ما برای شروع پروژه زمان محدودی داشتیم. شرکت دیگری دو روز زودتر پاسخ داد و تصمیم گرفتیم با آنها کار کنیم.»
مسعود چیزی نگفت.
جلسهای که متفاوت بود
روز بعد، مسعود جلسهای با مدیران برگزار کرد.
این بار خبری از جدول و گزارش و تحلیل نبود.
فقط یک سؤال مطرح کرد:
«اشتباه ما چی بود؟»
مدیر مالی گفت:
«شاید زیادی زمان گذاشتیم.»
مدیر فنی گفت:
«اطلاعات کامل لازم داشتیم.»
مدیر فروش گفت:
«نه. فکر میکنم مشکل این بود که میخواستیم قبل از حرکت، همهچیز رو قطعی کنیم.»
مسعود به او نگاه کرد.
«یعنی؟»
مدیر فروش گفت:
«ما میتونستیم یک پیشنهاد اولیه در دو روز آماده کنیم و بعد جزئیات رو اصلاح کنیم. ولی صبر کردیم تا همهچیز کامل بشه.»
این جمله در ذهن مسعود ماند.
مشکل برنامهریزی نبود
مسعود بعدها فهمید که مشکل شرکت «برنامهریزی زیاد» نبود.
مشکل، ناتوانی در تشخیص زمان مناسب برای تصمیمگیری بود.
برخی تصمیمها واقعاً به بررسی دقیق نیاز دارند.
مثلاً خرید یک دستگاه گرانقیمت، استخدام یک مدیر ارشد یا ورود به یک بازار جدید ممکن است نیازمند تحلیل جدی باشد.
اما بعضی فرصتها پنجره زمانی کوتاهی دارند.
اگر بیش از حد منتظر اطلاعات کامل بمانید، ممکن است وقتی تصمیم میگیرید، دیگر چیزی برای تصمیم گرفتن وجود نداشته باشد.
یک تجربه دوم
چند ماه بعد، فرصت دیگری پیش آمد.
یک شرکت بزرگ پیشنهاد همکاری داد.
این بار شرایط مشابه بود.
اما مسعود از تجربه قبلی درس گرفته بود.
او گفت:
«تا فردا یک پیشنهاد اولیه آماده کنید.»
مدیر مالی گفت:
«هنوز بعضی اطلاعات رو نداریم.»
مسعود پاسخ داد:
«پس با اطلاعاتی که داریم شروع میکنیم.»
مدیر فنی گفت:
«ممکنه بعداً نیاز به تغییر داشته باشه.»
مسعود گفت:
«اشکالی نداره. نسخه اول قرار نیست آخرین نسخه باشه.»
تیم پیشنهاد اولیه را آماده کرد.
آن را برای مشتری فرستاد.
مشتری چند سؤال مطرح کرد.
شرکت پاسخ داد.
پیشنهاد اصلاح شد.
در نهایت قرارداد بسته شد.
مسعود یک قانون جدید ساخت
بعد از آن، مسعود برای تصمیمهای شرکت یک معیار جدید تعریف کرد:
آیا هزینه اشتباه کردن بیشتر است یا هزینه دیر تصمیم گرفتن؟
اگر اشتباه کردن هزینه بسیار بالایی داشت، بررسی بیشتر منطقی بود.
اما اگر تصمیم قابل اصلاح بود و فرصت محدود بود، سرعت اهمیت بیشتری پیدا میکرد.
این قانون ساده، رفتار مدیران شرکت را تغییر داد.
آنها دیگر برای همه تصمیمها یک میزان بررسی در نظر نمیگرفتند.
کمالگرایی در مدیریت
یکی از دامهایی که مدیران ممکن است گرفتار آن شوند، کمالگرایی در تصمیمگیری است.
مدیر کمالگرا ممکن است تصور کند:
«تا وقتی همه اطلاعات را ندارم، نمیتوانم تصمیم بگیرم.»
اما در دنیای واقعی کسبوکار، اطلاعات کامل تقریباً همیشه دیر به دست میآید.
گاهی باید با اطلاعات ناقص تصمیم گرفت.
البته این به معنی تصمیمگیری بدون فکر نیست.
تفاوت بزرگی وجود دارد بین تصمیم عجولانه و تصمیم بهموقع.
تصمیم عجولانه یعنی بدون بررسی کافی اقدام کنیم.
تصمیم بهموقع یعنی به اندازه لازم بررسی کنیم و وقتی اطلاعات برای یک تصمیم منطقی کافی شد، حرکت کنیم.
درس مدیریتی داستان
یک مدیر باید بداند چه زمانی باید صبر کند و چه زمانی باید حرکت کند.
برای تشخیص این موضوع میتوان چند سؤال پرسید:
- آیا این تصمیم قابل برگشت است؟
- اگر اشتباه کنیم، چقدر هزینه دارد؟
- اگر دیر تصمیم بگیریم، چه فرصتی را از دست میدهیم؟
- آیا اطلاعات بیشتر واقعاً کیفیت تصمیم را بالا میبرد؟
- یا فقط باعث میشود احساس کنیم کنترل بیشتری داریم؟
- آیا میتوانیم با یک نسخه اولیه شروع کنیم و بعد آن را اصلاح کنیم؟
گاهی بهترین تصمیم، تصمیمی نیست که با اطلاعات صددرصد کامل گرفته شود.
بلکه تصمیمی است که در زمان درست و با اطلاعات کافی گرفته شود.
نتیجه داستان
مسعود همچنان آدمی دقیق و برنامهریز باقی ماند.
اما یک تفاوت مهم در رفتار او ایجاد شد.
دیگر قبل از هر تصمیم نمیپرسید:
«آیا همهچیز را میدانیم؟»
بلکه میپرسید:
«آیا به اندازه کافی میدانیم که حرکت کنیم؟»
همین سؤال باعث شد شرکت فرصتهای بیشتری را به موقع شناسایی کند.
مسعود فهمید که برنامهریزی قرار است به تصمیمگیری کمک کند، نه اینکه تصمیمگیری را برای همیشه عقب بیندازد.
و مهمتر از همه یاد گرفت:
در کسبوکار، بعضی فرصتها منتظر بهترین تصمیم نمیمانند؛ فقط منتظر تصمیم بهموقع هستند.
مطالب بیشتر از این دسته
- مدیری که بهترین ایدهها را از دست داد چون به آدمهای اشتباه گوش میداد
- مدیری که از ترس نارضایتی کارکنان، هیچوقت عملکرد واقعی آنها را ارزیابی نکرد
- مدیری که فهمید همه تصمیمها نباید از میز او عبور کنند
- مدیری که همیشه همهچیز را فوری میخواست
- مدیری که تمام سال سکوت کرد و در پایان سال کارمندش را غافلگیر کرد
- مدیری که مسئولیتها را مشخص نکرد و هیچکس اشتباهات را گردن نگرفت